ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٧
رابطهء عشق الهى نموده بود ، نه يك زمامدار معمولى با پيروان عادى . در برابر اين شخصيت ربانى و اين فداكاران از جان گذشته و چنين رابطهء عاشقانه و آن سخنان والا كه در بالا مشاهده كرديم ، مى بينيم در حالى كه معاويه و عمرو بن عاص و ديگر مگس صفتان سفرهء رنگين كاخ نشين شام و مردم فريب خورده اى كه شاعر زبردست گويا در توصيف آنان سروده است :
< شعر > اين مردمان كه بينى يك مشت خر پرستند بيرون ز خر پرستان يك مشت زر پرستند بيرون ز زر پرستان يك مشت شر پرستند < / شعر > چيزى جز همان امور سه گانه كه در بيت فوق آمده است نداشتهاند .
بلى : جريان تاريخ دو رگه دارد : رگهء حق و رگهء باطل ، براى تشخيص اين كه چه كسى در كدامين رگه حركت مى كند ، دقت لازم و كافى در طرز تفكرات و چگونگى زندگى و هدفگيرى و گفتار و تخيلات آنان لازم است :
< شعر > رگ رگست اين آب شيرين و آب شور در خلايق مى رود تا نفخ صور < / شعر > تماشائى عبرت انگيز بر طاق كسرى ابن ابى الحديد در ج ٤ از ص ٢٠٢ تا ص ٢١٥ . در حركت امير المؤمنين عليه السّلام در مسير صفين قضايايى را از نصر بن مزاحم نقل كرده است . از آن جمله مى گويد : نصر گفته است : امير المؤمنين ( ع ) حركت كرد تا به شهر بهرسير رسيد [١] ، مردى از يارانش را كه حر بن سهم ناميده مى شد ، ديد كه به آثار خرابههاى كسرى تماشا ميكرد و بيتى از اسود بن يعفر مى خواند :
< شعر > جرت الرّياح على محلّ ديارهم فكأنّما كانوا على ميعاد < / شعر >
[١] بهر سير شهرى نزديك مدائن .