ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٣
< شعر > بد نامى حيات دو روزى نبود بيش آن هم كليم با تو بگويم چسان گذشت يك روز صرف بستن دل شد باين و آن روز دگر بكندن دل زين و آن گذشت < / شعر > اين حكمت عالى براى اصرار بر توجه به انقراض زندگى و بىاعتبارى دنيا بس است كه مى تواند از تكاثر و تفاخر تباه كننده بوسيلهء مال و مقام جلوگيرى نمايد و هدف زندگى آدمى را از غوطه ور شدن در تكاثر نجات بدهد و ضمنا نگذارد عطش كشنده به مال و منال ، حيات ديگر انسانها را به خطر بيندازد .
٣ - با توجه جدى به زوال دنيا و زندگيست كه شخص آگاه و خردمند ، در صدد برمى آيد كه از حد اكثر امكانات خود در كار و كوشش مفيد استفاده كند ، زيرا وقتى كه انسان بداند مدت زندگى محدود است و اين زندگى محدود قابل برگشت و تكرار هم نيست ، بدون مسامحه و از دست دادن فرصتها ، هرگز عمر خود را با بيكارى و بطالت نمى گذراند - < شعر > ايكه دستت مى رسد كارى بكن پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار دير و زود اين شكل و شخص نازنين خاك خواهد گشتن و خاكش غبار سال ديگر را كه ميداند حيات يا كجا رفت آنكه با ما بود پار < / شعر > ١٠ ، ١١ - و قد أمرّ فيها ما كان حلوا و كدر منها ما كان صفوا ( دنيا شيرينى خود را تلخ و صافى خود را تيره ساخته است ) .
ديدگان واقع بين مى خواهد كه شيرينىهاى اين دنيا را تلخ و صافىهاى آنرا تيره و آلوده ببيند مقصود از جملهء مورد تفسير اين نيست كه شيرينىهاى دنيا در ذائقهء مردم طعم تلخ و صافىهاى آن داراى ماهيت تيره ميباشد ، زيرا اين احتمال مخالف