ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥
غائله اى كه معاويه و پيروان او در شام بوجود آوردهاند ، شك و ترديد دارد ، در صورتى كه بيش از ده مورد در نهج البلاغه در خطبهها و نامهها صريحا موقعيت قاطعانهء خود را در برابر شام و معاويه اش بيان فرموده است . مگر خود اشعث بن قيس و اشخاصى ديگر بارها پيشنهاد نكردند كه يا امير المؤمنين ، مقدارى مهلت بده تا قدرت مركزى [ باصطلاح امروز ] تقويت شود ، سپس به كار معاويه بپرداز . و مى دانيم كه امير المؤمنين چنين پيشنهادى را از هيچ كس نپذيرفت و چنانكه در خطبهء پنجاه و چهارم ديديم ، صريحا فرمودند كه من اين مسئلهء شام را مورد تأمل و دقت قرار داده و آنرا پشت و رو كردم ، جز يكى از دو راه براى من وجود ندارد : يا جنگ و پيكار با شاميان و يا انكار و طرد آنچه كه محمد بن عبد اللَّه ( ص ) آورده است ، يعنى يا بايد با معاويه و اهل شام نبرد كنم و يا از دين اسلام خارج شوم و راه سومى وجود ندارد . بهر حال اين تصور باطل كه علت تأخير جنگ شك و ترديدى است كه امير المؤمنين در بارهء جنگ دارد ، به مغز بوقلمونى عده اى از سپاهيان آن حضرت راه يافته بود . آن حضرت علت تأخير را در شكل يك حكمت عاليه بيان مى فرمايد : علت تأخير جنگ براى آنست كه :
< شعر > خون نپوشد جوهر تيغ مرا باد از جا كى برد ميغ مرا < / شعر > آدمكشى هرگز دير نمى شود ، اين است اساسىترين اصل حيات ، بگذاريد حتى يك نفر هم كه بوده باشد ، با گذشت زمان اگر چه يك روز يا يك ساعت هم باشد ، بخود بيايد و با مشاهدهء رفتار عادلانهء ما هدايت شود . شتابزده