ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨
شباهت داريم كه در ميان يك عده موزيسين بزرگ شده و از روى روابطى كه بين قطعات نت موسيقى و نواختن آنها وجود دارد ، بقواعد مربوطه واقف شده و مى تواند نتهاى موسيقى را بخواند و اركسترى را هدايت كند . حال اگر اين كر مادرزاد از طريق ايما و اشاره بتواند توضيحات ديگران را درك كند ، كم كم متوجه مى شود كه نتهاى موسيقى و حركات نوك انگشتان و ساير حركات نوازندگان در كيفيت ذاتى خود نمايندهء چيزهائى كاملا متفاوت از ظواهرى هستند كه براى او مشهود مى باشند ، ولى ادراك ارزش موسيقى و چگونگى آهنگهاى صوتى آن براى او غير ممكن است . حال دانش ما از طبيعت هم چيزى شبيه باين است . ما مى توانيم نتهاى طبيعت را بخوانيم و به مشخصات رياضى آنها پى ببريم ، اما استنباط ما از اين كه اين نتها نمايندهء چه چيزهائى هستند ، بيشتر از حدود استنباط آن شخص كر در بارهء اين كه نتهاى موسيقى معرف چيزى به غير از ظواهر خود مى باشند ، نيست ، حتى آن كر مادرزاد از يك لحاظ هم بر ما رجحان دارد و آن اين كه ما از زندگى در ميان يك عده كه صداى موسيقى طبيعت را بشنوند نيز محروميم و در حقيقت همهء ما در بارهء درك نتهاى طبيعت كر هستيم . استادى در كنار ما نيست كه آهنگ واقعى نتهاى طبيعت را شنيده و اقلا با ايما و اشاره ما را براى ادراك كيفيات ذاتى آنها راهنمائى كند » [١] ملاحظه مى شود كه راسل با آن حساسيت كه به مسائل ماوراى طبيعى دارد ، نتوانسته است اين حقيقت را پوشيده بدارد كه كل واقعيتها در همين اجزاء و پديدهها و روابط محسوس و ملموس جهان طبيعت خلاصه نمى شود .
يك عبارت ديگر از راسل را در بارهء همين اعتراف نقل مى كنيم و سپس نتيجهء هر دو عبارت را بيان مى داريم : « اگر امور جهان را چنان تصور كنيم كه از يك عالم ابدى خارجى وارد جهان ما ميشوند ، و نه از اين نظر گاه كه زمان را
[١] مفهوم نسبيت ، انيشتين و نتايج فلسفى آن - برتراندراسل ترجمهء آقاى مرتضى طلوعى ص ٢٣١ .