ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٤
عالى با آن يك ضرورت اوليه ميباشد .
٨ - اخلاص ، يك رشد روحى دو قطبى است : قطب درون ذاتى و قطب برون ذاتى : ١ - قطب درون ذاتى عبارتست از آن گرايش ناب و قرار گرفتن در جاذبهء حقيقتى كه ما فوق موقعيت فعلى آدمى تلقى شده است . اين گرايش و انجذاب به حقيقت چنانكه در گذشته اشاره كرديم موجب رها شدن از زنجير ساير علايق و وابستگىها گشته ، شخصيت آدمى را در اختيار حقيقت مطلوب قرار مى دهد .
اين به آن معنى نيست كه روح خود را در برابر آن حقيقت خارج از ذات مى بازد ، بلكه باين معنا است كه روح با پيدا كردن حقيقتى بعنوان مطلوب ذاتى كه اين مطلوبيت واقعيت داشته و معلول خيالات و بازيگريهاى ذهنى نمى باشد ، استعداد هدف يابى خود را شكوفا مى سازد و به فعليت مى رسد ، در حقيقت آن مطلوب ذاتى بمنزلهء يك عامل اصلى براى به فعليت رسيدن استعداد هدفيابى روح براى « حيات معقول » در مى آيد . اين حالت مثبت و سازندهء روحى همهء اجزاء و نيروها و استعدادهاى درون انسانى را دگرگون مى سازد و با آن حقيقتى كه مطلوب ذاتى تلقى شده است رنگآميزى ، بلكه توجيه مى نمايد . بهمين جهت است كه مى توان گفت : اگر مى خواهيد چگونگى شخصيت يك انسان را بشناسيد ، نخست ببينيد او به چه حقيقتى اخلاص مى ورزد و آن اخلاص در چه حد و مرتبه ايست :
< شعر > گر بود انديشه ات گل گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى < / شعر > ٢ - قطب برون ذاتى ( عينى ) از اين ملاحظات باز باين نتيجه مى رسيم كه حقيقتى كه بايد مورد اخلاص قرار بگيرد ، حقيقتى بايد باشد كه بتواند همهء استعدادها و ابعاد انسانى را بجريان بياندازد و به فعليت برساند و در غير اين صورت يعنى در صورتى كه حقيقتى نتواند از عهدهء به فعليت رسانيدن همهء استعدادها و ابعاد انسانى برآيد ، يك موضوع محدودى خواهد بود كه موجوديت نامحدود انسانى را در خود خلاصه خواهد كرد و به اصطلاح مولوى روح