ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٧
راه پيدا خواهم كرد ، ولى هيهات كه هواى من بر من پيروز شود و حرص و آز مرا به گزينش غذاهاى [ لذت بار و گرانقيمت ] براند ، در حالى كه شايد در حجاز و يمامه كسى باشد كه اميدى براى يك قرص نداشته و سيرى بياد نداشته باشد ، يا با شكم پر سر ببالش خواب بگذارم و در پيرامون من شكمهاى گرسنه و و كبدهاى سوزان در اضطراب بسر ببرند ، يا چنان باشم كه گويند و گفته است : اين درد براى تو بس است كه با شكم پر و كامكارى بخوابى و در پيرامون تو كبدهائى باشند كه پيرامون انبان خالى بگردند و غذائى پيدا نكنند ) .
مورخان نوشتهاند كه امير المؤمنين ( ع ) در شب نوزدهم رمضان المبارك كه ضربت شمشير ابن ملجم نابكار بر سرش فرود آمد ، مهمان دخترش ام كلثوم بوده است . ام كلثوم مى گويد : « من در آن شب طبقى از غذا حاضر كردم كه دو قرص نان جو با كاسه اى از شير و مقدارى از نمك سوده در آن بود ، وقتى كه چشم پدرم به طبق افتاد ، فرمود : « اى دخترم ، دو نان خورش آورده اى مگر نمى دانى كه من از برادر و پسر عم خود پيامبر اكرم ( ص ) متابعت مى نمايم يكى از آن دو را بردار » ، من كاسهء شير را برداشتم و آن حضرت اندكى از نان جو با همان نمك خورد و حمد و ثناى خداوندى بجاى آورد و سپس بنماز ايستاد . . [١] » اين كم خوراكى و عادت به غذاهاى ساده و كم ارزش تأثير شديدى در تقويت فعاليتهاى روحى و حساسيت عالى روانى آن حضرت داشته است . البته كيفيت لباسهاى آن حضرت را هم كه از روى تواريخ معتبر و از جملات خود آن حضرت بياد داريم : كفشها و لباسهاى وصله خورده اى تا آنجا كه فرمود : آن قدر زره خود را وصله زدهام كه ديگر از وصله زننده شرمندهام كه بار ديگر براى وصله زدن به او بدهم .
< شعر > كفن از گريهء غسال خجل پيرهن از رخ وصال خجل < / شعر > شهريار
[١] منتهى الآمال - محدث قمى ، شيخ عباس رحمة اللَّه عليه ص ١٢٥ .