ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٣ - ٤ - اصل حركت به سوى مقصد نهائى آن حقيقتى كه از روى قصد شروع شده است
است وجود ندارد . تو هم بازى و بازيچه بودن جهان از آن جهت است كه آفريننده مانند انسانهاى بازيگر و نابخرد ميلياردها اجزاء در روابط كوچك و و بزرگ را بوجود آورده و به جريان انداخته و مى خواهد وقتگذرانى كند اين ياوه گوئى ناشى از آن است كه خدا براى اين توهم كنندگان صحيح مطرح نشده است ، زيرا خدائى كه نه زمان و جريان آن ، در او تأثيرى دارد و نه احتياج به تجديد حالت روانى و نه انتظارى براى رسيدن به هدفى براى او معنائى دارد ، چگونه جهانى براى بازيچه مى آفريند وآنگهى عادل مطلق و حكيم على الاطلاق چگونه مى تواند جانداران و انسانهائى را بيافريند كه در چنگال آلام و ناگواريها و اضطرابات و مرگ متلاشى شوند ، تا او از اين امور بعنوان بازى لذت ببرد بهتر اينست كه بحث در بارهء اين احتمال را كه جهان بازيچه ايست بعنوان يك بيمارى فكرى كنار گذاشته و در صدد پيداكردن راه معالجه آن برآئيم . زيرا اين مقايسه نابخردانه با خويشتن كه از مغزهاى ناتوان از درك چهره رياضى هستى بروز ميكند ، اختلال نيروى حسابگرى مغز خويش در جهان هستى را با دست خود امضاء ميكند .
٤ - اصل حركت به سوى مقصد نهائى . آن حقيقتى كه از روى قصد شروع شده است در بىمقصدى و بىهدفى ختم نمى شود ، وقتى كه با نظر به اصول سه گانه گذشته اثبات شد كه جهان بيهوده و بىهدف و عبث و بازى نيست ثابت مى شود كه حركت و گرديدنها يك مقصد نهائى را در پيش روى دارد .
< شعر > نيك بنگر ما نشسته مى رويم مى نبينى قاصد جاى نويم پس مسافر آن بود اى ره پرست كه مسير و روش در مستقبل است < / شعر > مولوى اين مقصد نمى تواند پائينتر و پستتر از نقاطى باشد كه حركت و گرديدن از آنها عبور ميكند و همچنين نمى تواند مساوى همان نقاطى باشد كه از آنها عبور كرده است .