ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٩
جانداران اثر و نتيجه يا معلولهائى هستند كه از جوشش غريزهء جنسى بوجود مى آيند ، ولى نه خود آن غريزه را مى توان با حواس و ديگر ابزار شناخت مشاهده كرد و نه حقيقت جوشش و لذتى را كه عمل مزبور نشان دهندهء آنها ميباشد .
پنج - هيچ يك از فعاليتها و پديدهها و استعدادهاى روانى ، بلكه حتى خود روان يا « من » ، « شخصيت » « خود » و غير ذلك ، بهيچ وجه قابل مشاهدهء حسى نمى باشند . و مى دانيم كه اين فعاليتها و پديدهها و استعدادها خيلى فراوانند كه بيك اعتبار از هزاران نوع تجاوز ميكنند ، فقط اگر اين حقيقت را در نظر داشته باشيم كه انواع گوناگون دو پديدهء لذت و الم از صدها نوع متجاوزند ، روشن مى شود كه شمارهء آن فعاليتها و پديدهها و استعدادها به چه حدى مى رسد .
اما اين كه چنين نيست هر چيزى را كه حواس ما آنرا بعنوان واقعيت نشان بدهد ، حتما بايد واقعيت داشته باشد ، مثالهاى فراوانى دارد كه ما به بعضى از آنها اشاره مى كنيم : الف - ما در بيابان زمين شوره زار را مانند آبى مى بينيم كه حتى نمود تموج را هم از خود نشان مى دهد ، در صورتى كه نه آبى در آن زمين وجود دارد نه موجى . پس اين حواس نيست را هم هست نشان مى دهد .
ب - هنگامى كه پنكهء برقى با شتاب مى چرخد ، با اين كه واقعيت آن سه شاخه است ، ما دائره اى را مى بينيم كه آن پنكه در حال چرخش بوجود آورده است در صورتى كه دائره اى وجود ندارد و آن نمود معلول ناتوانى ذهن ما از ثبت نقطههاى گسيختهء هر يك از شاخههاى پنكهء برقى است .
ج - فضائى كه پيرامون ما را فرا گرفته است ، در افقهاى دور دست اتصالى با زمين نشان مى دهد و ما مى دانيم كه چنين اتصالى وجود ندارد .
د - در يك بيابان به تنهائى راه مى رويم و از دور جسمى را مشاهده مى كنيم ، و از راه حواس و تعقل معتدل هيچ شناختى در بارهء آن جسم نداريم ، در اين