ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٩
احسان و بخشش و كرامت خداوندى عرضه كنيم مگر او مالك مطلق همهء اشياء بطور عموم نيست آيا مى توان چيزى را كه مملوك مالك است بعنوان عوض بآن مالك عرضه نمود اما عبادتها و انجام تكاليفى كه براى ما مقرر شده است ، همهء آنها عوامل رشد و كمال و وظيفهء عبوديت ما است كه كمترين سودى براى خدا ندارند . متأسفانه ، عدد آن اشخاصى كه اين حقيقت را در انجام تكليف درك كنند ، بسيار اندك است و غالبا چنين است كه ما انجام وظايف را در برابر نعمتهاى خداوندى چه در اين دنيا و چه در سراى آخرت قرار مى دهيم و مى گوئيم : ما به او دادهايم ، او هم بايد بما بدهد خداوندا ، ما را از اين نابينائى رها فرما .
٧ ، ١٣ - أمّا بعد ، فقد بعثت مقدّمتى و أمرتهم بلزوم هذا الملطاط حتّى يأتيهم أمرى و قد رأيت أن اقطع هذه النّطفة ألى شرذمة منكم ، موطَّنين اكناف دجلة فأنهضهم معكم ألى عدوّكم و أجعلهم من أمداد القوّة لكم ( پس از حمد و ثناى خداوندى ، من پيش قراولان سپاهيان خود را فرستادم و بآنان دستور دادم مسير خود را از كنار فرات بگيرند و در آنجا منتظر باشند كه دستور من بآنان برسد . نظر من اينست كه از فرات بگذرم و به جمعيت اندكى از شما كه در آن طرف فراتند برسم - كسانى كه در كنار شط دجله ساكنند ، آنها را بسيج كنم تا با شما به سوى دشمن حركت كنند و آنانرا كمك نيروى شما قرار بدهم ) .
داستان اين دستور را به زياد بن نضر و شريح بن هانى و بعضى ديگر از رويدادهاى حركت امير المؤمنين را بطرف صفين در تفسير خطبهء چهل و ششم مطرح كردهايم . مراجعه شود .