ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٤
ولى اين دستور دهندگان يك عمر تعبد را تجويز ميكنند و مى گويند « زندگى هدفى ندارد و فلسفه اى ندارد ولى بايد زندگى كرد » به هر حال ما در اين مبحث حياتى ( هدف نهائى زندگى ) بارهائى از جاذبيت بىدليل شخصيتهاى چشمگير ، به انديشه و بررسى خواهيم پرداخت .
نخست چند دليل براى اثبات ضرورت دريافت هدف نهائى زندگى مى آوريم .
دليل يكم - بوجود آمدن عقايد و مكتبهاى فراوان در سرتاسر تاريخ براى بيان منطق كلى حيات انسانها . اين عقايد و مكتبها از وجود يك جريان اصيل و مستمر روانى در انسانها خبر مى دهند كه عبارت است از بر نهادن مجموع حيات براى سؤال از هدف نهائى آن . به همين جهت است كه هر يك از آن عقايد و مكتبها بالاتر از « بايدهاى جزئى و نسبى براى تحصيل هدفهاى جزئى و نسبى زندگى » يك « بايد » كلى كه نشان دهندهء « هدف نهائى » زندگى است ارائه مى دهند . حتى آنانكه توانائى مطرح كردن حيات براى شناخت و تشخيص هدف آنرا ندارند ، مجبورند كوششهاى فكرى زيادى انجام دهند و انرژى مغزى فراوانى را مستهلك بسازند تا اثبات كنند كه حيات انسانها داراى هدف كلى نمى باشد ، و براى تفسير و توجيه منطقى حيات ، همان هدفهاى جزئى و نسبى كفايت ميكند . يعنى اگر شما فهميديد كه هدف انسان تشنه از آشاميدن آب ، سيراب شدن است كه براى ادامه حيات ضرورى است و هدف انسانى كه گرسنه است همان غذا خوردن است كه براى حفظ حيات او حتمى است ، كفايت ميكند ما بايد بدانيم كه براى اثبات « جز اين نيست » يعنى براى اثبات اين كه هدفى غير از هدفهاى جزئى و نسبى وجود ندارد ، فشار و شكنجهء مغزى زيادترى از آن تفكرات مستند به اصول بنيادين ضرورت دارد كه مى گويد حيات ، اين پديدهء با عظمت نمى تواند بدون هدف كلى بوده باشد .
دليل دوم - يكى از مختصات ضرورى حيات انسانى عبارتست از افزايش آگاهى و احاطهء او به خود حيات با افزايش دانش و بينشهاى او در بارهء