ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٢
بهمين داستان است ، با اين كه مى بينند و مى شنوند كه در گذرگاه تاريخ هر كس و هر گروهى كه حق را با باطل در آميخت و از اين معجون انسانكش براى اشباع خود پرستىهاى خود بهره بردارى كرد ، چند صباحى نگذشت كه حق و حقيقت چهرهء واقعى و صاف خود را از تيرگىهاى باطل بيرون آورد ، يا در روزگار زندگى آن خود خواهان هوى پرست ، موجوديتشان را تباه ساخت يا پس از مرگشان لعنتها بدنبالشان فرستاد . با اين حال اين پستتر از روباهان عبرت نگرفته و باز حق را بازيچهء خود قرار مى دهند .
ضرورت حياتى تعليم و تربيت براى تفكيك حق از باطل مادامى كه اهميت تعليم و تربيت براى تفكيك حق از باطل به مردم جوامع اثبات نشود و مادامى كه گردانندگان جوامع عامل سازندهء تعليم و تربيت را بطور جدى از نظر اهداف و طرق مناسب آنها ، در متن ادارهء اجتماع قرار ندهند ، نه تنها كوششها و تكاپوهاى رهبران و پرچمداران اخلاق و پيشتازان مذهب انسان ساز عقيم و بىنتيجه خواهد ماند و نه تنها كارى از دست كوشندگان بهداشت روانى و اصلاح روانى انسانها از طرق علمى بر نخواهد آمد ، بلكه هر روزى كه بر تاريخ بشرى خواهد گذشت ، دردهاى پيچيده ترى بر دردهاى خود خواهد افزود . اين بهانه كه مردم معمولا از تشخيص حق و باطل عاجزند و درك و فهم آنان ناتوانتر است از اين كه حق و باطل را تشخيص بدهد و فريب معجونهاى آميخته از حق و باطل را نخورد ، يك بهانهء فريبنده است كه اگر در حالات معتدل ذهنى و روانى در اين بهانه بنگرند و آنرا تحليل نمايند ، خود فريبى خود را كاملا احساس خواهند كرد . اين مدعا صحيح است كه اگر به عامل سازندهء تعليم و تربيت براى تفكيك حق اهميت حياتى قائل مى شدند ، مردم با كمال اشتياق به زندگى با مبانى حق كه در اعماق درونشان زبانه مى كشد ، براى تشخيص حق از باطل مى كوشيدند و در اين كوشش با آن همه