ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٥
اخلاص عاليترين كيفيت رابطه ميان انسان و حقيقتى كه مطلوب ذاتى تلقى شده است از كلماتى كه بسيار شايع و متداول در فرهنگ حقيقت جوئى و حقيقت يابى اقوام و ملل مخصوصا در فرهنگ اسلامى است ، كلمهء بسيار با شكوه و با عظمت صدق و اخلاص است كه با هر لفظ و علامتى بيك شخص يا يك گروه نسبت داده شود ، بعنوان ارزنده ترين و انسانىترين صفت براى شخص يا گروه تلقى مى شود .
هر كسى كم و بيش با اين پديدهء روانى آشنائى دارد كه با صميميت و علاقهء ناب ، حقيقتى را مطلوب ذاتى خود ميداند ، در مقابل حقايقى كه ذات آنها را مطلوب نمى داند ، علاقهء او بآن حقايق معلول وسيله بودن آنها براى هدفها و آرمانهاى سودآور و لذت بخش است كه مطلوب او است . براى توضيح مقدماتى اخلاص مى توانيم انواعى از علاقه به حقايق را در نظر بگيريم . مثلا يك مادر معتدل از نظر روانى به كودك خود علاقه دارد و او را مى خواهد ، مسلم است كه اين علاقه و خواستن آلوده به سودجوئى و لذات گرايى و خودخواهى معمولى نيست كه مطلوبيت آن تنها جنبهء وسيله اى براى وصول به سود و لذت دارد ، بلكه كودك چنانكه در بازگو كردن شعور خاص مادرى منعكس مى شود ، جزئى از موجوديت مادر تلقى مى گردد . در يك جملهء عربى مى گويند : اولادنا اكبادنا ( فرزندان ما كبدهاى ما هستند ) و در ابيات ابو الحسن تهامى در رثاء فرزندش چنين آمده است :
< شعر > ولد المعزّى بعضه فإذا مضى بعض الفتى فالكلّ في الإدبار < / شعر > ( فرزند اين تسليت داده شده ( پدر ) پاره اى از موجوديت او بود و هنگامى كه پارهء يك مرد از بين رفت ، همهء موجوديت او از هستى رويگردان شده است ) اين گونه علائق از طبيعت خاص بشرى مى جوشد و بدون آلودگى با عوارض و خواستههاى خارج از ذات و بدون رنگآميزى موضوعى كه مطلوب ذاتى تلقى شده است به ثمر مى رسد . البته نمى خواهيم بگوئيم : اين گونه علاقههاى طبيعى ناشى از اخلاصى است كه مورد بحث كنونى ما است ، بلكه چنانكه متذكر شديم