ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٨
سوزان آفتاب همهء آنان را خسته و درمانده كرده بود ، ياران حسين ( ع ) آب بهمراه خود داشتند ، اينان تشنگان سپاه حر را سيراب كردند ، حتى آن آب را مقدارى هم به بدن اسبانشان كه از گرما سخت افسرده بودند ، پاشيدند . يكى از سپاهيان حر مى گويد : من كمى ديرتر از ديگران رسيده بودم و بسيار تشنه بودم ، مشكى را براى آشاميدن آب بدستم گرفتم ، از شدت تشنگى دست و پاچه شده نمى توانستم از دهان مشك آب بياشامم ، حسين بن على ( عليهما السلام ) اين منظره را ديد و جلو آمد و گفت : انخ الراوية ( مشك را [ دهنهء آن را ] اين طور كج كن ) و خود آن حضرت بمن كمك كرد .
اين بود كه كار فرزند على بن ابي طالب ( ع ) . اما پس از آنكه امام حسين در كربلاء توقف كرد ، نامه اى از عبيد اللَّه بن زياد به عمر بن سعد فرمانده سپاه يزيد بن معاويه فرستاده شد . در اين نامه چنين آمده كه با رسيدن اين نامه به حسين و يارانش سخت بگير و امان مده و آب را بر روى آنان ببند آرى حسين فرزند على يعنى انسان فرزند انسان ، يزيد فرزند معاويه يعنى ضد انسان فرزند دشمن انسانيت .
و عمل هر يك معرف شخصيت وى و آرمان و هدف اعلاى زندگى او است .
٦ ، ٧ - فالموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين ( مرگ و نابودى شما در آن زندگى است كه از دشمن شكست خورده و ذليل شدهايد . زندگى فنا ناپذير شما در آن مرگى است كه با پيروزى بر دشمن از اين جهان رخت بربستهايد ) .
مرگ در زندگى و زندگى در مرگ هيچ حقيقتى در اين دنيا به اهميت زندگى و مرگ براى فرزندان آدم وجود ندارد . قضيه چنين نيست كه با شناخت زندگى و مرگ و تصحيح رابطه با آن دو اتفاقا ابديت آدمى تأمين مى شود ، بلكه مى توان گفت : بدانجهت كه رابطهء زندگى