ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٦
ندارند ، كارشان همين است و آرمان و هدف حياتشان سوار شدن بر دوش مردم جوامع . اندوهبارتر از اين عامل اينست كه اينان همواره از مردم جوامعى كه بر آنان مسلطند ، طلبكار هم هستند طلبكارى در گفتهها و كردارها و طرز تفكرات آنان بخوبى پيدا است . خداوندا ، تو شاهدى كه نمى خواهم با اين جملات على بن ابي طالب ( ع ) را در برابر معاويه نهاده و آن دو را با يكديگر مقايسه كنم . بشكند آن قلمى كه چنين گستاخى را بر ارزشهاى عالى انسانى روا بدارد ، بلكه اين روياروى نهادن شبيه به روياروى نهادن نور و ظلمت و عدل و ظلم و راست و دروغ است كه با استفاده از اصل تعرف الأشياء بأضدادها ( ضد به ضد پيدا شود چون روم و زنگ ) براى آشنا ساختن افكار معمولى عمل مى شود . نخست بنگريد به على بن ابي طالب عليه السلام و غذاى او :
ألا و أنّ أمامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه [ صبحى صالح - ج ٣ - نامهء ٤٥ به عثمان بن حنيف ] ( آگاه باشيد كه پيشواى شما از دنيايش بيك لباس كهنه و از غذايش به دو قرص نان اكتفا كرده است ) و در همين نامه آمده است كه : و لا اخذت منه الا كقوت اتان دبرة ( و از زمين اين دنيا نگرفتم مگر بمقدار توشه اى كه يك حيوان مجروح و ناتوان از خوردن مى گيرد ) . باز در همين نامه مى فرمايد :
و لو شئت لاهتديت الطَّريق إلى مصفّى هذا العسل و لباب هذا القمح و نسائج هذا القزّ و لكن هيهات أن يغلبني هواى و يقودني جشعى إلى تخيّر الأطعمة و لعلّ بالحجاز أو اليمامة من لا طمع له فى القرص و لا عهد له بالشّبع أو أبيت مبطانا و حولى بطون غرثى و أكباد حرّى أو أكون كما قال القائل :
< شعر > و حسبك داء أن تبيت ببطنة و حولك أكباد تحنّ إلى القدّ < / شعر > ( اگر بخواهم به شهد اين عسل و مغز اين گندم و بافتههاى اين ابريشم