ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٤
< شعر > مور ضعيف و ناتوان چون شكل يزدانى كشد بىشك به شكل مورچه با شاخ حيوانى كشد مغز شبان هم نقشهء موسى بن عمرانى كشد در ذهن ما نى گر فتد او صورت ما نى كشد < / شعر > ادراك هر جنبنده نقش خويش را داراستى با اين حال قضيه چنان نيست كه ما هيچگونه دريافتى از صفات خداوندى را نداشته باشيم ، يعنى وقتى كه مى گوئيم : « خدا قادر است » درست مانند آن بوده باشد كه بگوئيم : « خدا يك صفت مجهول دارد » ، « خدا عالم است » مساوى باشد با اين قضيه كه « خدا داراى يك صفت مجهول است » زيرا خداوند اين عظمت را در انسان بوديعت نهاده است كه بهمان اندازه كه در بدست آوردن معرفتهاى صاف و ناب پيشرفت كند و در بدست آوردن آداب و اخلاق الهى موفقيت بدست بياورد ، جلوه هائى از صفات خداوندى را بدون اين كه آنها را محدود بسازد و ترسيم نمايد ، دريافت كند .
< شعر > بيخود از شعشعهء پرتو ذاتم كردند باده از جام تجلاى صفاتم دادند < / شعر > آن منابع معتبر اسلامى كه مى گويد : خدا در دلهاى انسانهاى پاك تجلى ميكند ، مسلم است كه حد اقل شامل تجلى صفات ذات اقدس ميباشد . در پاسخى كه امير المؤمنين عليه السّلام به سؤال ذعلب يمانى ( آيا خدايت را ديده اى ) داد ، اين جمله را مى بينيم كه :
لم أعبد ربّا لم أره ( پروردگارى را كه نديده باشم نمى پرستم ) .
البته بايد اين مطلب را هم در نظر داشته باشيم كه جلوهء صفات الهى يا تجلى خدا در دل آدمى ، غير از تصور است كه نوعى ترسيم و شكلسازى و صورت - گرى است ، بعنوان مثال ساده : عدالت را در نظر بگيريم - يك انسان عادل كه حقيقتا عظمت عدالت را شناخته و طعم واقعى آن را چشيده است ، در بارهء عدالت يك دريافت بسيار عالى دارد كه فقط كلمهء تجلى عدالت در دل آن