ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٤
محدود بوده است كه در دو قرن اخير موجب بىاعتنائى ارباب دانش به چهرههاى ديگرى از جهان هستى شده و اين حقيقت را بكلى فراموش كردند كه انسانها هر اندازه هم از اقتدار فكرى برخوردار بوده باشند ، دانشهاى آنان از ناحيهء سه عامل محدود مى گردد : عامل يكم - هدفهائى كه براى شناخت انتخاب ميكنند ، بديهى است كه هدفگيرى خاص ، حواس و ذهن و ديگر ابزار شناخت را بسوى خود جلب ميكند و نمى گذارد تعقيب كنندهء هدف به آنچه كه در خارج از حيطهء مسير هدف مى گذرد توجه نمايد .
عامل دوم - مختصات حسى و ذهنى و ابزارى است كه بوسيلهء آنها براى تحصيل واقعيات براه ميافتيم ، و معلوم است كه اين مختصات نوعى موضعگيرى خاص براى انسان بوجود مى آورد كه موجب بازيگرى او در صحنهء واقعياتى مى گردد كه مى خواهد شناخت آنها را بدست بياورد . اين همان عامل « شيء براى ما » برابر « شيء براى خود » است كه معرفت ما را محصولى از بازيگرى و تماشاگرى مى نمايد . اين مسئله در مباحث شناخت مورد بررسى قرار گرفته است .
عامل سوم - وجود مجهولات فراوان در ارتباط با جهان هستى ، حتى اگر چه ما بيش از يك مجهول نداشته باشيم ، بدانجهت كه همهء اجزاء و نمودها و روابط جاريه ميان آنها در جهان هستى با يكديگر مرتبط مى باشند ، كافى است كه ما از ادعاى علم بهمهء اجزاء و ابعاد جهان خوددارى كنيم . [ براى توضيح محدوديت علم ناشى از محدوديت هدفگيرى يك مثال ساده را مورد توجه قرار مى دهيم . تصور كنيد كه يك عده خاركن براى كندن و جمع كردن خار بطرف يك كوه مى روند ، ولى در آن كوه خارى وجود ندارد ، اينان بدون اين كه به هدف خود برسند ، بر مى گردند ، در مسير خود عده اى را مى بينند كه بطرف همان كوه كه اينان از آن بر مى گردند ، مى روند ، اين عدهء دوم كه براى پيدا كردن آب بكوه مى روند از آنان كه در حال برگشتناند ، مى پرسند كه آيا در كوه چيزى بود يا نه