ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٦
به اجرا در آيد كه حيات انسانها با برخوردارى از آزادى در سيستمهاى تشكل يافته [ كه بطور طبيعى انسان را آن چنانكه خود سيستم مى خواهد ، مى گرداند ] بتواند بجريان بيفتد براى ابد غير قابل حل و فصل خواهد ماند ، مگر اين كه دانشمندان علوم انسانى مخصوصا محققان در علوم تعليمى و تربيتى لزوم عبور انسانها را از مرحلهء آزادى كه فقط قدرت انتخاب يكى از چند راه را در بر دارد ، بمرحلهء اختيار احساس نمايند و طرق اين عبور و انتقال را بطور جدى در دسترس مردم بگذارند و به آن قناعت نكنند كه مسائل اخلاقى ما اين لزوم و ضرورت را چه با صراحت و چه بطور اشاره گوشزد مى كنند . و مادامى كه اين عبور و انتقال عملا و بطور عينى در زندگى بشرى وارد نگردد ، بشر بطور طبيعى به سه گروه تقسيم خواهد گشت كه زندگى هيچيك از آنها از حقيقت اصلى خود برخوردار نخواهد گشت : گروه اول - گروهى از مردمند كه دسترنج و محصولات عالى مغزى و روانى خود را به سود ديگران از دست خواهند داد بدون اين كه يك منطق صحيح و واقعى ، اين از دست دادن را براى آنان قابل قبول بسازد و هر وقت هم كه از ذهنش خطور كند كه چرا بايد دسترنج و محصولات عالى مغز من بدون عوض نصيب ديگران گردد با اين پاسخ كه تو بايد فداى اجتماع شوى [ فدا شدن براى اجتماعى كه جز هوى و هوس و خودخواهى منطق ديگرى را نمى فهمد ] ساكت خواهد نشست . در صورتى كه اگر آدمى به مرحلهء اخلاص و اختيار برسد خود را واقعا در برابر اجتماع متعهد و مسئول وجدانى و الهى ببيند از هيچ گذشت و فداكارى دريغ و مضايقه ننموده و هيچ قيمتى براى كار خود انتظار نخواهد داشت ، زيرا كارى كه با احساس تعهد و با اخلاص و اختيار بوجود مى آيد ، فوق مبادله و ارزش ميباشد .
گروه دوم - مردمى هستند كه ساختمان لذايذ و كاموريهاى خود را بر پايهء دردها و رنجها و كوششهاى ديگران استوار ساخته ، نه تنها كمترين اعتنائى به