ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧
و عمل خلاصه كرد .
رباعياتى وجود دارد كه به عمر بن ابراهيم خيام نسبت داده شده است كه اغلب همهء آنها مشكوك است و احتمال داده شده است كه خيام شاعر غير از عمر بن ابراهيم خيامى باشد كه لقبش ( خيام ) با ياى نسبى ( خيامى ) ذكر مى شود و اگر گويندهء رباعيات همان فيلسوف و رياضيدان مشهور باشد كه تفكرات الهى دارد و لذا در توصيف او حجة الحق الامام گفته شده است ، يا بايد بگوئيم : اين مرد به بيمارى چند شخصيتى مبتلا بوده است ، و يا زمان عمر او را دو قسمت كنيم و بگوئيم : در قسمتى از عمرش پوچگرا بوده و بعضى رباعيات را در آن زمان گفته است و در قسمتى از عمرش يك فيلسوف و حكيم الهى بوده است . بهر حال برخى از رباعيات او را در فناى دنيا و انسانها بعنوان نمونه مى آوريم :
< شعر > هنگام صبوح اى صنم فرخ پى برساز ترانه اى و پيش آور مى كافكند بخاك صد هزاران جم و كى اين آمدن تيرمه و رفتن دى در كارگه كوزه گران رفتم دوش ديدم دو هزار كوزه گويا و خموش ناگاه يكى كوزه بر آورد خروش كو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش مرغى ديدم نشسته بر بارهء طوس در پيش نهاده كلهء كيكاوس با كله همى گفت كه افسوس افسوس كو بانك جرسها و كجا نالهء كوس اين كهنه رباط را كه عالم نامست آرامگه ابلق صبح و شامست بزميست كه واماندهء صد جمشيدست گوريست كه تكيه گاه صد بهرامست از تن چو برفت جان پاك من و تو خشتى دو نهند بر مغاك من و تو و آنگاه براى خشت گور دگران در كالبدى كشند خاك من و تو < / شعر >