ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٩
فعل را بخود نسبت مى دهد ، آيا ممكن است كه طرف نسبت كه ذات پاك خداونديست براى خدا مجهول بوده باشد .
نظريهء پنجم - خداوند از قديم بهيچ چيز عالم نبوده است
نظريهء پنجم - خداوند از قديم بهيچ چيز عالم نبوده است بلكه علم را براى خود ايجاد كرده و با آن علم به اشياء عالم شده است . اين نظريهء جهم بن صفوان است [ بنا به نقل ابن ابى الحديد ] اولا - بايد گفت : خداوند به خود آن علمى كه ايجاد كرده و بوسيلهء آن عالم شده است ، عالم بوده است يا نه اگر عالم بوده است ، آن علم از كجا بوجود آمده است پاسخ اين سؤال اگر اين باشد كه قبلا علم براى خود ايجاد ميكند كه علم باشياء را بوجود بياورد ، مسلم است كه چنين علت تراشى تا بىنهايت تسلسل پيدا ميكند . و اگر گفته شود : كه خداوند بآن علمى كه براى خود ايجاد كرده ، جاهل بوده است پس آن علم بطور جبر در خدا بوجود آمده است ، نه اين كه او علم را بوجود آورده باشد .
ثانيا - اگر علم خداوندى حادث فرض شود ، لازم مى آيد كه ما قبل حدوث علم ، ذات پاك ربوبى فاقد كمال علم بوده و اين جهل پستترين نقص است كه با كمال مطلق بودن تناقض دارد . ( سُبْحانَه وَتَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً ) [١] ( خداوند پاكيزه تر و متعالىتر از آنست كه مى گويند - اعتلايى بزرگ - ) .
نظريهء ششم - عقيدهء ابو المعالى عبد الملك بن يوسف جوينى معروف به امام الحرمين است
نظريهء ششم - عقيدهء ابو المعالى عبد الملك بن يوسف جوينى معروف به امام الحرمين است [٢] كه از متكلمين اشاعره است . او مى گويد : خداوند همهء معلومات را تفصيلا و بطور مشخص نمى داند . بلكه علم او به اشياء اجمالى است ، صاحبان اين نظريه را مسترسلية مى گويند ، زيرا بنا بر اين نظريه خداوند علم اجمالى خود را به معلوماتش ارسال ميكند ، نه علم تفصيلى را . مبناى اين نظريه ممكن است چنانكه در بيان نظريهء هشتم خواهد آمد ، اين باشد كه اجزاء جهان هستى در مجراى حركت و تحول است و اگر آن اجزاء در ذات خداوندى منعكس
[١] الاسراء آيه ٤٣ .
[٢] بنا به نقل ابن ابى الحديد در شرح ج ٤ ص ٢١٩ و ٢٢٠ .