ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٣
دائم و پرخورى معروف بوده است ، هم او داراى شكم گنده اى بود كه در موقع نشستن شكمش به روى رانهايش ميافتاد . او مال مى بخشيد ، و در طعام بخيل بود . و در ص ٥٥ مى گويد : معاويه خيلى زياد مى خورد ، سپس مى گفت سفره را برداريد ، يا ظرفها را ببريد ، سوگند بخدا ، سير نشدم ، بلكه ملول گشته و خسته شدهام . در اخبار فراوانى آمده است كه پيامبر اكرم ( ص ) كسى را فرستاد كه معاويه را بنزد او بخواند ، آن شخص ديد كه معاويه غذا مى خورد ، و بار ديگر حضرت همان شخص را فرستاد ، اين دفعه نيز معاويه غذا مى خورد ، پيامبر اكرم او را نفرين كرد و گفت : اللَّهمّ لا تشبع معاوية ( خداوندا معاويه را سير مكن ) شاعرى در بارهء پرخورى دوستش چنين گفته است :
< شعر > و صاحب لى بطنه كالهاوية كأنّ فى أحشائه معاويه < / شعر > ( رفيقى دارم كه شكمش مانند دوزخ است . [ كه هر چه مى خورد باز هل من مزيد ( آيا باز زيادتر از اين وجود دارد كه بمن سرازير كنيد ) مى گويد ] گويى معاويه در رودههاى اوست ) .
محققان آگاه معتقدند كه اين مرد معاوية بن ابى سفيان است كه همهء اوصاف مزبوره در سخن را دارا بوده است . معاويه بوده است كه سب و دشنام و لعن به امير المؤمنين را رواج داده است و اين بدعت ضد بشرى و مبارزه با خدا كه معاويه مخصوصا در شام و عراق گسترده بود ، تا زمان عمر بن عبد العزيز از سلاطين بنى اميه رواج داشت و او از اين بدعت جلوگيرى كرد . كارى كه معاويه كرده بود و بهترين مردم را پس از پيامبر اسلام مورد سب و ناسزا قرار داده بود ، مسئله ايست و سكوت و امضاى اين كار بىشرمانه و ضد بشرى كه از دانايان و آگاهان آن زمان ديده مى شد ، مسئلهء ديگريست .
معاويه باصطلاح معمولى كسى بود كه كارش از كار گذشته وطشت ضد علوى بودن او از بام افتاده و براى همه شناخته شده بود . اما مسئلهء سكوت و امضاى