ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٧
< شعر > در اندرون من خسته دل ندانم چيست كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست < / شعر > حافظ « براى ما امكان آن هست كه نه از نيكى متأثر شويم و نه از بدى ، ولى گاهى در درون ما يك ارگ گويا و مستعد حركت است كه بىعلت طبيعى به هيجان در مى آيد و در فضاى روح طنين مى اندازد و سپس خاموش مى گردد ، اينجا تناقض هولناك روحى است كه بر ضد نيستى و بيهودگى سر به طغيان بر مى دارد » [١] < شعر > اين صدا در كوه دلها بانگ كيست كه پر است زين بانگ اين كه گه تهى است هر كجا هست آن حكيم اوستاد بانگ او از كوه دل خالى مباد < / شعر > مولوى گروه پنجم - آياتى است كه مقصد نهائى همهء حركتها و گرديدنها را پيشگاه خدا معرفى ميكند - ( أَلا إِلَى الله تَصِيرُ الأُمُورُ ) [٢] ( آگاه باش مقصد نهائى همهء حركتها و گرديدنها به سوى خداست ) ( وَلِلَّه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَما بَيْنَهُما وَإِلَيْه الْمَصِيرُ ) [٣] ( و از آن خداست ملك آسمانها و زمين و آنچه كه ميان آن دوست و مقصد نهائى حركتها و گرديدنها بسوى اوست ) .
كلمهء « مصير » چنانچه از مادهء اصلى آن « صير » و « صيرورة » برمى آيد ، به معناى حركت تحولى و انتقال به نهايت و عاقبت امر را گويند . اين مضمون در يازده مورد از قرآن آمده است كه مى گويد نهايت حركتها و تحولها بسوى
[١] زنبق دره - بالزاك ص ٩١ .
[٢] الشورى آيهء ٥٣ .
[٣] المائده آيهء ١٨ .