ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٤
براى توضيح بيشتر در اين مسئله كه معماى اصلى قضيه ناشى از اينست كه ما آگاهانه يا ناآگاه از علل و عوامل مادى و صورى اشياء ، علت فاعلى را بيرون مى آوريم و استقلال و بىنيازى آنها را از فاعل و خالق مستقيم نتيجه مى گيريم و خدا را مى بريم در آغاز سلسلهء هستى قرار مى دهيم و يك اصطلاح جالب هم براى او اختراع نموده و مى گوئيم : « خدا يعنى علت اولى » ، « خدا يعنى علة العلل » آرى ، معماى مسئلهء ما همين است و بس . ما بايد بدانيم چنانكه خداوند علت اولى و علة العلل است ، خدا فياض مطلق و فاعل و خالق بالفعل همهء حركات و ذرات هستى است . بيائيد براى روشن شدن اين مسئله نگاهى به درون خود بيندازيم كه از همه چيز بما نزديكتر است و علم ما به آن ، علمى مستقيم و بديهى است . در آن هنگام كه ما فكر مى كنيم ، يك عده قضايا را با روابط مناسب با نتيجه اى كه در نظر داريم ، در ذهن خود بجريان مى اندازيم ، مسلم است كه همهء واحدهاى قضايا و هر يك از اجزاء آنها پيوستگى كامل به من مان دارد كه مديريت جريان آنها را بعهده دارد ، بطورى كه با كمترين قطع رابطهء مديريت از اجزاء و واحدهاى قضايا تفكر ما مختل خواهد گشت . در اين جريان كه براى همگان قابل فهم و مشاهده است ، واحدها و اجزاء قضايا هيچ استقلال و بىنيازى از خود نشان نمى دهند ، زيرا استقلال و بىنيازى از من را ندارند كه آنرا نشان بدهند . همچنين وقتى كه اراده براى رسيدن بيك مقصود در درون ما بوجود مى آيد ، جريان خاصى را در درون خود مشاهده مى كنيم كه آنرا خواستن مى ناميم ، جريان اين اراده هم مانند تفكر پيوستگى مستقيم به مديريت من دارد كه با بروز كمترين دگرگونى در مختصات بوجود آورندهء مديريت در بارهء آن اراده ، قطعا اراده نيز دگرگون خواهد گشت .
اين دو مثال بخوبى مى توانند مسئلهء ارتباط موجودات را با فياضيت و خالقيت مستقيم خداوندى توضيح بدهند . فقط چنانكه گفتيم : نخست بايد ما اين قدرت را داشته باشيم كه بتوانيم با يك تحليل ساده محل و موضوع جريان خلقت را