ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٦
باشى و آن شيء ترا ظاهر نمايد ، خداوندا ، تو كى غائب بوده اى كه به دليل نيازمند باشى ) با اين حال اكثريت قريب به اتفاق مردم در همهء دورانها و در همهء جوامع از دريافت اين موجود بديهى محرومند و حتى آن اقليت كه مى توانند شناخت بديهى در بارهء وجود خدا داشته باشند :
< شعر > گهى بر طارم اعلى نشينند گهى هم پشت پاى خود نبينند < / شعر > آيا مى توان علت واقعى اين قضيه را فهميد آيا مى توان راهى براى وصول به ظهور وجود خداوندى پيدا كرد منابع عقلى و اسلامى مى گويند : آرى ، ولى اغلب ميان ما انسانها و آن موجود برين و آشكار حجابى است كه مانع ارتباط با او مى گردد . قطعى است كه اين حجاب را خدا ميان خود و انسانها نينداخته است . اين حجاب يقينا ساخته و پرداختهء خود ما انسانها است ، زيرا آن خداوندى كه فلسفه و هدف حيات ما را عبادت بمعناى عام آن قرار داده است و عبادت بدون شناخت صحيح ، پوچ و بىمعنا است ، چگونه مى تواند حجابى ميان ما و خود بزند و ما را از شناخت خويش محروم نمايد [١] اكنون بايد بدانيم كه چيست آن حجابى كه ميان ما و آن مقام شامخ ربوبى زده مى شود و ما را از ارتباط دائمى با او محروم مى سازد .
[١] ممكن است اين اعتراض بميان كشيده شود كه خداوند عوامل و وسائل شناخت خود را بما عنايت فرموده است ، زيرا از ما عبادت مى خواهد ، اما اين كه اين شناخت بايد بديهى باشد از استدلال به فلسفه و هدف زندگى بر نمى آيد . پاسخ اينست كه مسلما مقصود از عبادتى كه هدف و فلسفهء حيات معرفى شده است اعمال و اذكار اعتيادى و بى معنى و محدود به لحظات معينى از عمر ما نيست ، بلكه عبارتست از حركت دائمى ما در مسير « حيات معقول » كه رويهء طبيعىاش يك عدهء اعمال و اذكار است و رويهء ماوراى طبيعىاش ، تموج در پيشگاه الهى است . اين حركت همهء لحظات عمر ما را شامل مى شود ، يعنى ما در همهء لحظات عمر با حركت مزبور در پيشگاه خداوندى قرار مى گيريم ، بنا بر اين ، شناخت آن موجود اقدس بايد بديهى باشد كه در هيچ يك از لحظات عمر ما از ديدگاه درونى ما غائب نباشد .