ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٨
و اين مسئله را به قدرت خداوندى تشبيه كردهاند و گفتهاند : چنانكه خداوند قدرت به موجود ندارد ، ( چون كه موجود است ) همچنين موجود را هم نمى داند .
ابن الراوندى اين قول را به معمر بن عباد يكى از شيوخ معتزله نسبت داده است .
ابن ابى الحديد مى گويد : اصحاب ما ( معتزله ) اين نسبت را تكذيب نموده و اين حكايت را از معمر دفع كردهاند . مغالطهء اين نظريه روشن است ، زيرا قدرت خداوندى به چيزى كه موجود است تفاوتى با آن چيزى كه موجود نيست و مقدور خداونديست ، ندارد ، زيرا بقاء و دوام همهء موجودات ناشى از فيض دائمى و مستمر خداونديست : ( يَسْئَلُه مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ) [١] لذا همان قدرت خداوندى كه پيش از بوجود آمدن هر موجودى براى بوجود آوردن و ادامهء عدم آن ، وجود داشت ، همان قدرت براى معدوم نمودن و ادامهء وجود نيز وجود دارد .
نظريهء چهارم - خداوند به ذات خود دانا نيست و غير از ذات خود بهمه چيز عالم است .
ابن الراوندى اين نظريه را هم بر معمر نسبت داده است و گفته است كه معمر مى گويد : عالم غير از معلوم است و هيچ چيزى نمى تواند غير خود باشد .
معتزله اين نسبت را هم تكذيب كرده و معمر را از اين تهمت مبرا ساختهاند .
صاحب اين نظريه از روشنترين پديدهء ذهنى يا روانى خود اطلاعى نداشته است .
اين پديدهء ذهنى يا روانى علم حضورى ( خود هشيارى ) ناميده مى شود و اين علم منحصر بيك نوع است كه حضور ذات درك كننده در خود درك كننده است .
در اين علم ، عالم و معلوم يكى است . يعنى هم درك كننده ذات انسان است و هم درك شونده .
حال كه انسان مى تواند از چنين علم برخوردار بوده باشد ، خداوندى كه انسان و همهء مختصات و استعدادهاى درونى او را آفريده است ، بطريق شايسته تر اين علم را دارا ميباشد . باضافهء اين كه خداوند سبحان صدها صفت و
[١] الرحمن آيهء ٢٩ .