ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٦
درست فكر كردهايد و نظر شما صحيح بوده است . وقتى كه همهء سپاهيان على ( ع ) از فرات عبور كردند ، زياد و شريح را پيش انداخت كه بعنوان مقدمة الجيش بسوى معاويه حركت كنند ، هنگامى كه به محل معاويه رسيدند ، با ابو الاعور سلمى كه پيش لشكر معاويه بود ، روياروى شدند ، او را به اطاعت امير المؤمنين دعوت كردند ، او امتناع ورزيد .
زياد و شريح به آن حضرت اطلاع دادند كه ما ابو الاعور را در نزديكى ديوارهاى روم ديديم و او و يارانش را به اطاعت از تو دعوت كرديم ، آنان نپذيرفتند ، اكنون دستورى كه براى ما داريد بفرمائيد . حضرت مالك اشتر را خواست و به او فرمود : زياد و شريح كسى را پيش من فرستاده و اطلاع دادند كه ابو الاعور با سپاهى از شاميان به ديوارهاى روم رسيدهاند و خبر داده است كه هر دو طرف روياروى هم ايستادهاند ، اى مالك ، خود را بسرعت به زياد و شريح برسان و فرماندهى همهء آنان را بدست بگيرد و « بپرهيز از آنكه مادامى كه دشمن ، جنگ را شروع نكرده است ، تو جنگ را آغاز كنى » با آنان گفتگو كن و از آنان بشنو . و دشمنى و عداوت آنان باعث نشود كه پيش از دعوت آنان بحق و بيان مكرر در بارهء عذر جنگ ، نبرد را آغاز كنى . زياد را بر ميمنه و شريح را بر ميسره قرار بده و خود در قلب سپاه باش و آن قدر به دشمن نزديك مباش مانند نزديك شدن كسى كه مى خواهد شعلهء جنگ را برافروزد و آن قدر هم دور مباش مانند دور شدن كسى كه از دشمن مى ترسد ، در اين حال باشيد تا من بشما برسم و من با سرعت حركت ميكنم انشاء اللَّه . آن گاه حضرت نامه اى را كه بازگو كنندهء فرماندهى مالك اشتر بر آنان بود ، بوسيلهء حارث بن جمهان جعفى بآنان فرستاد . مالك حركت كرد و به زياد و شريح رسيد و آنچه را كه امير المؤمنين دستور داده بود عمل كرد و از شروع كردن جنگ با ابوالاعور خوددارى نمود .
سكوت و توقف طرفين جنگ ادامه داشت ، تا شب فرا رسيد . ابو الاعور شبانگاه به لشكريان على ( ع ) بفرماندهى مالك اشتر حمله كرد ، لشكريان على ( ع )