ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٥
راهب همراه امير المؤمنين عليه السّلام حركت كرد ، بنا به آن چه كه نقل ميكنند : صبح و شام با آن حضرت بود تا در جنگ صفين شهيد گشت . هنگامى كه مردم براى دفن كشته شدگانشان بيرون آمدند ، حضرت فرمود : بگرديد و راهب را پيدا كنيد ، وقتى كه جنازهء راهب را پيدا كردند ، حضرت بر او نماز خواند و او را دفن كرد و فرمود : اين مرد از ما اهل البيت بود ، و براى او چند بار طلب مغفرت كرد .
شما جنگ را بناحق آغاز نكنيد « وقايع مسير حركت امير المؤمنين به سوى صفين » نصر بن مزاحم مى گويد : « وقتى كه امير المؤمنين از فرات عبور كرد ، زياد بن النضر و شريح بن هانى را خواست و آن دو را با دوازده هزار نفر كه از كوفه حركت كرده بودند ، از طرف خشكى كنار فرات بعنوان پيش لشكر بسوى معاويه فرستاد ، آنان حركت كرده به عانات ( از آباديهاى كنار فرات ) رسيدند ، در آن موقع شنيدند كه امير المؤمنين از راه جزيره حركت ميكند و اطلاع پيدا كرده بودند كه معاويه با لشكريان شام از دمشق براه افتاده است . آن دو فرمانده گفتند : اين يك رأى صحيح نيست كه ما حركت كنيم و اين دريا ميان ما و على ( ع ) فاصله باشد و هيچ خيرى براى ما با اين كمى نفرات و گسيخته از كمك وجود ندارد كه شاميان را با اين وضع ملاقات نمائيم ، رفتند كه از عانات عبور كنند مردم آن آبادى از عبور آنان جلوگيرى كردند و كشتىهايشان را در اختيار آنان نگذاشتند ، لذا آنان برگشتند و از هيت عبور نمودند و به امير المؤمنين در قريه اى كه قرقيسيا ناميده مى شد ملحق شدند . وقتى كه به آن حضرت رسيدند ، حضرت فرمود : مقدمة الجيش ( پيش لشكريان ) من دنبال من مى آيند زياد و شريح برخاسته و داستان مردم عانات را بازگو كردند كه آنان نگذاشتند ، براه خود ادامه بدهند ، لذا برگشتند و از راه هيت عبور نمودند . حضرت فرمود :