ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٨
( بادها بر محل شهر و ديار آنان وزيد ، گوئى آنان بر وعده گاهى بودند ، كه روزگارى محدود در اين دنيا زيستند و با رسيدن مدت معين بانتهاى خود از بين رفتند ) .
وقتى كه امير المؤمنين سخن اسود را شنيد ، فرمود : چرا نگفتى : ( كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ . وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ كَرِيمٍ . وَنَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ . كَذلِكَ وَأَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ . فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَالأَرْضُ وَما كانُوا مُنْظَرِينَ ) [١] ( چقدر از باغها و چشمه سارها و زراعتها و موقعيت خوب و نعمتى كه در آن در حال رفاه بودند ، از خود بجا گذاشتند و رفتند و بدينسان آنها را به اقوام ديگر بارث گذاشتيم . نه آسمان و زمين براى رفتن آنان اشكى ريخت و نه كسى انتظار آنان را مى كشد ) .
سپس فرمود : اينان وارث گذشتگان بودند و سپس خود بارث گذاشتند و نعمت خداوندى را سپاس نگذاشتند ، دنيا از آنان سلب شد در حالى كه مشغول معصيت خدا بودند . بپرهيزيد از كفران نعمتها تا نقمت و عذاب الهى بر شما فرود نيايد . حال حركت كنيد و در آن جايگاه بلند فرود بيائيد .
خاقانى شيروانى در موقع بازگشت از زيارت بيت اللَّه الحرام گذارش به مدائن مى افتد و طاق كسرى را در آنجا مى بيند و ساعتى در بارهء آن طاق به تفكر مى پردازد و اشعارى بسيار زيبا و عالى مى سرايد كه بعضى از آيات فوق را در آن ابيات اشاره كرده است .
< شعر > هان اى دل عبرت بين از ديده نظر كن هان ايوان مدائن را آئينهء عبرت دان يك ره ز لب دجله منزل به مدائن كن وز ديده دوم دجله بر خاك مدائن ران < / شعر >
[١] الدخان آيهء ٢٥ تا ٢٩ .