ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٣
كه در زندگى انتخاب ميشوند و زندگى را قابل تقسير مى سازند . اين تقسيم در بارهء « زندگى طبيعى محض » كه در مجراى عوامل جبرى و شبه جبرى به جريان مى افتد و « حيات معقول » كه همواره از ناحيه اصول و قوانين عقلانى و وجدانى آبيارى مى شود تقسيمى است كه متكى به جريان عمومى تاريخ انسانها از آغاز تاكنون ميباشد .
آنچه كه مهم است و بايد مورد دقت قرار بگيرد ، اينست كه انتخاب هدفهاى نسبى و وصول به آنها كه حيات طبيعى محض را امكانپذير مى سازد ، پاسخگوى هدف نهائى زندگى نبوده است و نخواهد بود . بهمين جهت است كه برخى از عشاق وفادار خور و خواب و خشم و شهوت و قدرت براى ساكت كردن فرياد درون خود در بارهء هدف نهائى زندگى ، نه تنها به هدفهاى نسبى حيات طبيعى محض به عنوان پنبه در گوش خود براى نشنيدن آن فرياد متوسل شدهاند ، بلكه وجود هدف نهائى را براى زندگى منكر شده و براى بشريت چنين دستور صادر فرمودهاند كه « زندگى هدفى ندارد » [١] و با اين دستور انقلابى در فكر و معرفت بشرى برپا كردهاند و تكامل عقلانى نوع انسان را اعلام فرمودهاند كه هفتاد و هشتاد و نود سال بدون اين كه بدانيد از كجا آمدهايد و براى چه آمدهايد و به كجا مى رويد ، در اسارت عوامل جبرى و شبه جبرى در ميان حلقههاى شفاف بىبند و بارى زندگى كنيد و كارى با آن نداشته باشيد كه طبيعت و اقويا ، با موجوديت شما چه كرده و نهادهاى اصيل شما چگونه مستهلك شدند . جاى شگفت است كه اين گونه دستور دهندگان در بارهء زندگى انسان ، همهء آرمانهاى معنوى و آگاهىها و سازندگىهاى مذهب را به تعبد متهم مى سازند ، در صورتى كه همهء آرمانها و سازندگيها اگر هم نمود تعبدى داشته باشند و فقط در چگونگى اشكال آنها است نه در اصول بنيادين آنها ،
[١] صادر كنندهء اين دستور ضد تكامل ، ژان پل سارتر است كه به تازگى از انسان سازى دست برداشته رهسپار زير خاك شده است .