ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٦
عذر و بهانه تراشيدن در برابر احساس ضرورت انسان شدن ميباشد .
توقع رهائى از مختصات زندگى دنيوى همان مقدار نابجا است كه توقع در آب افتادن و خيس نشدن اين دنيا كه با حكمت عاليه حكيم مطلق بوجود آمده است ، پر از واقعيات و حقايقى است كه خارج از ذات ما و خواستههاى ما است و همچنين روياروئى و ارتباط ما با آن واقعيات و حقايق بوساطت حواس محدود و آزمايشگاهها و ابزار معرفتى معينى است كه با هدفگيرىهاى خاص خود ما بوجود آمدهاند . از طرف ديگر ذهن و نيروهاى آن ، و عقل و انواع فعاليتهاى آن در جريان معمولى خود ، بجهت پيروى از فرمانهاى طبيعت گرايانهء خود طبيعى ، سر از آشيانهء محدود خود بالا نمى كشند كه با آگاهى همه جانبه و اشراف و احاطه در آن آشيانه بنگرند . بدين ترتيب ما بنى نوع انسانى معمولا با كالبد مادى و ابعاد مادى برونى و درونى و هدفها و وسايل و خواستههاى مادى بزندگى در اين دنيا مى پردازيم . لذا كاملا طبيعى است كه ما با اين وضع نخواهيم توانست از طبيعت و محاصره در شئون و مختصات آن رها شويم ، فقط حقيقتى بنام روح است كه بايد به مديريت عالى اين كالبد و ابعاد و خواستهها پرداخته ، انسان را از سنگلاخ و فراز و نشيبهاى طبيعت و رويدادهاى متنوع آن ، آزاد بسازد . براى توضيح اين قانون مطلب زير را متذكر مى گرديم : از اساسىترين مختصات و شئون زندگى در قلمرو طبيعت اينست كه ميان ما و خواستههاى ما از هر نوعى كه باشد فاصله هائى كم و بيش وجود دارد كه به هر حال ما بايد آن فاصلهها را طى كنيم . اين فاصلهها گاهى تدريجى بودن گذشت پديده هائى است مانند زمان و ديگر امور مربوط به حركت كه نقاط آن يكى پس از ديگرى بوجود مى آيند ، گاهى ديگر موانعى است كه ميان ما و هدفهاى خواسته شدهء ما قرار