ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
4 - اصل حركت به سوى مقصد نهائى آن حقيقتى كه از روى قصد شروع شده است
٣١٣ ص
(٢)
5 - اصل عمل و عكس العمل
٣١٤ ص
(٣)
6 - اصل برترى هدف حيات از خود حيات طبيعى
٣١٥ ص
(٤)
7 - اصل كيفر و پاداش
٣١٧ ص
(٥)
7 - عشق شديد به كار و فعاليت در ميدان زندگى
٣٢٦ ص
(٦)
زندگى هدف دار
٣٢٧ ص
(٧)
فهرست مطالب
٣٢٩ ص
(٨)
فهرست آيات
٣٤٠ ص
(٩)
فهرست روايات
٣٤٤ ص
(١٠)
فهرست اسامى
٣٤٦ ص
(١١)
فهرست مآخذ
٣٥١ ص
(١٢)
فهرست قبايل
٣٥٢ ص
(١٣)
ترجمهء خطبهء چهل و پنجم
٤ ص
(١٤)
رحمت واسعه و رحمت مقرر
٨ ص
(١٥)
يأس از رحمت خداوندى از صفات كفر و ضلالت است
٩ ص
(١٦)
تكبر و سرپيچى از پرستش خداوندى و ارتباط با مقام الهى
١٠ ص
(١٧)
آنچه آمده است رفتنى است
١٣ ص
(١٨)
با اين كه دنيا گذران است و مرگ هر لحظه نزديكتر مى شود هم دنيا زيبا و فريبا است ، هم زندگى شيرين
١٨ ص
(١٩)
قناعت بحد كفاف در معيشت از شرايط ضرورى « حيات معقول » است
٢٤ ص
(٢٠)
ترجمهء خطبهء چهل و ششم
٣٠ ص
(٢١)
فقط خدا است كه هيچ كارى او را از كار ديگر باز نمى دارد
٣٢ ص
(٢٢)
غيب گوئى امير المؤمنين على ( ع ) در مسير شام در بارهء داستان كربلا
٣٣ ص
(٢٣)
مشورت امير المؤمنين با سران سپاه خود
٣٤ ص
(٢٤)
تماشائى عبرت انگيز بر طاق كسرى
٣٧ ص
(٢٥)
با دست افشانى و پايكوبى در تعظيم زمامداران ، شرافت انسانى خود را مختل مسازيد
٤٢ ص
(٢٦)
راهب ديرنشين على ( ع ) را درك مى كند و همراه او تا شهادت پيش مى رود
٤٣ ص
(٢٧)
شما جنگ را بناحق آغاز نكنيد « وقايع مسير حركت امير المؤمنين به سوى صفين »
٤٥ ص
(٢٨)
ترجمهء خطبهء چهل و هشتم
٥٤ ص
(٢٩)
احسان و بخشش و كرامت خداوندى در مجراى معامله قرار نمى گيرد
٥٨ ص
(٣٠)
ترجمهء خطبه چهل و نهم
٦٢ ص
(٣١)
نظريه دوم - مى گويد خداوند امور آينده را نمى داند
٦٦ ص
(٣٢)
نظريهء سوم - اينست كه خداوند حوادث و امور فعلى و حاضر را نمى داند
٦٧ ص
(٣٣)
نظريهء چهارم - خداوند به ذات خود دانا نيست و غير از ذات خود بهمه چيز عالم است
٦٨ ص
(٣٤)
نظريهء هفتم - گفته شده است كه خداوند بر همهء معلومات مفصل و جزئيات عالم است ، مگر اين كه فرض علم به آنها منجر به محال بوده باشد
٧٠ ص
(٣٥)
نظريهء هشتم - از ارسطو و هواداران اوست مانند ابن سينا و غيره
٧١ ص
(٣٦)
نظريهء نهم - از كسانى است كه مى گويند خداوند بهيچ چيز عالم نيست
٧٢ ص
(٣٧)
همهء كائنات علامات آشكار وجود خداوندى هستند
٧٣ ص
(٣٨)
آن كس كه با حواس طبيعى ، خدا را نديده است نمى تواند وجود او را منكر شود ، چنانكه اعتقاد بوجود او نيازى به ارتباط حواس طبيعى با او ندارد
٧٧ ص
(٣٩)
عقول بشرى محدودتر از آنست كه بتواند صفات خداوندى را براى شناخت خود محدود بسازد
٨٢ ص
(٤٠)
خداوند مردم را از بدست آوردن معرفت لازم در بارهء خويش محجوب نساخته است
٨٥ ص
(٤١)
خطا در فهم قانون « عليت » اين قانون را بشكل حجاب ضخيم در مى آورد
٨٩ ص
(٤٢)
علَّيت از ديدگاه قرآن
٩١ ص
(٤٣)
در بارهء شناخت « عليت » هنوز تحت تأثير درك و فهم دوران كودكى خود هستيم
٩٥ ص
(٤٤)
حكم عقل نظرى در بارهء « عليت » تنگ نظرانه است
٩٧ ص
(٤٥)
اين اصطلاح علت اولى و علت العلل را در بارهء خدا از كجا آوردهايد
٩٨ ص
(٤٦)
با تولد دوم گام بر ما فوق « عليت » معمولى مى گذاريم
٩٩ ص
(٤٧)
جريان قانون « عليت » براى تكاپو است
١٠٠ ص
(٤٨)
فرقههاى « مشبه » چه مى گويند
١٠٢ ص
(٤٩)
ترجمهء خطبهء پنجاهم
١٠٦ ص
(٥٠)
اساسىترين مبناى فريبكارى يكه تازان تنازع در بقاء در آميختن حق با باطل است
١٠٩ ص
(٥١)
ضرورت حياتى تعليم و تربيت براى تفكيك حق از باطل
١١٢ ص
(٥٢)
مرگ در زندگى و زندگى در مرگ
١١٨ ص
(٥٣)
اين قدرت محوران با هر وسيلهء ممكن نخست مغز و روان ساده لوحان را دست كارى ميكنند و سپس رگ بيخبرى آنان را بدست گرفته و مقاصد شوم خود را بآنان تلقين مى نمايند
١٢٠ ص
(٥٤)
شكل يكم
١٢١ ص
(٥٥)
شكل دوم
١٢٣ ص
(٥٦)
من همانم كه شما مى خواهيد ، اما خودم چطور
١٢٤ ص
(٥٧)
دست كارى در مغز و روان چگونه صورت مى گيرد
١٢٥ ص
(٥٨)
ترجمهء خطبهء پنجاه و دوم
١٢٩ ص
(٥٩)
ديدگان واقع بين مى خواهد كه شيرينىهاى اين دنيا را تلخ و صافىهاى آنرا تيره و آلوده ببيند
١٣٣ ص
(٦٠)
كسى كه ميداند لحظات عمر او در گذر است ، گذشتن عمر را آگاهانه توجيه مى نمايد
١٣٥ ص
(٦١)
آنچه كه در پشت پرده در انتظار فرزندان آدم است بالاتر از آنست كه قابل تصور باشد
١٣٧ ص
(٦٢)
آيندهء فوق العاده با اهميت ، در انتظار انسانها
١٤٥ ص
(٦٣)
ترجمهء خطبهء پنجاه و چهارم
١٥٦ ص
(٦٤)
ادعاها و استدلالهاى طرفين
١٦٤ ص
(٦٥)
تحليلى مختصر در مورد ادعاها و استدلالهاى طرفين
١٦٦ ص
(٦٦)
انسان كشى هرگز دير نمى شود ، اينست اصل اساسى حيات ، باميد آنكه دشمنان فريب خورده بخود بيايند و از گمراهى پشيمان شوند ، تا بتوانم جنگ را بتأخير مى اندازم
١٧٤ ص
(٦٧)
ترجمهء خطبهء پنجاه و ششم
١٧٨ ص
(٦٨)
تفسير عمومى خطبهء پنجاه و ششم
١٧٩ ص
(٦٩)
اتحاد و پيوستگى انسانها بيكديگر فقط با اتحاد در هدف اعلاى حيات تحقق مى يابد
١٨٠ ص
(٧٠)
جان بر كف ، خود باخته به هدف اعلاى حيات و با قلب مالامال از خلوص ، اسلام را استقرار داديم
١٨٢ ص
(٧١)
اخلاص عاليترين كيفيت رابطه ميان انسان و حقيقتى كه مطلوب ذاتى تلقى شده است
١٨٥ ص
(٧٢)
مختصات اخلاص ارزشى
١٨٧ ص
(٧٣)
نظرى به بعضى از جملات امير المؤمنين ( ع ) و رواياتى كه در بارهء اخلاص وارد شده است
٢٠١ ص
(٧٤)
رواياتى ديگر در بارهء عظمت اخلاص و ارزش آن
٢٠٧ ص
(٧٥)
اخلاص در انديشه و گفتار و عمل عامل لاروبى چشمه سارهاى درونى است
٢١١ ص
(٧٦)
با اين بىتفاوتىها و سست عنصرىها هيچ كارى از شما ساخته نخواهد گشت
٢١٧ ص
(٧٧)
آنجا كه عاشق خوردن و خوابيدن مى خواهد زمام امور جامعهء انسانها را بدست بگيرد و بر كاروان عشاق حق و حقيقت تكليف تعيين كند
٢٢٥ ص
(٧٨)
ترجمهء خطبهء پنجاه و هشتم
٢٣٢ ص
(٧٩)
تفسير عمومى خطبهء پنجاه و هشتم
٢٣٣ ص
(٨٠)
نفرين بر نادان شقى كه لجاجت را هم بر جهل و شقاوتش افزوده است
٢٣٤ ص
(٨١)
آيا كسى كه مى گويد على بن ابي طالب كافر شده است ، و بايد توبه كند مستحق نفرين و هلاكت نيست
٢٣٥ ص
(٨٢)
گروه دوم - آيات مربوط به غيب آسمانها و زمين است كه پشت پردهء طبيعت ناميده مى شود
٢٤٤ ص
(٨٣)
گروه سوم - آيات فراوانى است كه علم غيب را در انحصار خداوندى قرار مى دهد
٢٤٥ ص
(٨٤)
گروه چهارم - آياتى است كه علم غيب را بخداوند نسبت مى دهد ، بدون اختصاص و انحصار
٢٤٦ ص
(٨٥)
نمونه هايى از طرق غير معمولى كه واقعيات پشت پرده را قابل وصول مى سازد
٢٤٨ ص
(٨٦)
علم غيبى كه پيامبران يا أئمهء معصومين عليهم السلام دارند ، علم فعلى نبوده و علم انفعالى است
٢٤٩ ص
(٨٧)
3 - حوادث بسيار تند بسراغ كوفه خواهد آمد
٢٥٤ ص
(٨٨)
12 - صاحب الزنج على بن محمد ورزينى فتنهها براه خواهد انداخت
٢٥٩ ص
(٨٩)
13 - اتراك ( مغول ) حمله و تاخت و تاز خواهند كرد و خونريزيها براه خواهند انداخت
٢٦٠ ص
(٩٠)
توقع رهائى از مختصات زندگى دنيوى همان مقدار نابجا است كه توقع در آب افتادن و خيس نشدن
٢٧٦ ص
(٩١)
بحثى در اقسام ششگانهء زندگى مقدمه اى براى بحث از هدف زندگى از ديدگاه اسلام
٢٧٨ ص
(٩٢)
1 - زندگى ناآگاه و بدون استقلال شخصيت و آزادى و اختيار
٢٧٩ ص
(٩٣)
2 - زندگى دنيوى براى دنياى محض و بعبارت ديگر زندگى مادى براى زندگى مادى
٢٨٠ ص
(٩٤)
3 - زندگى معنوى براى بعد لطيف روح يا براى آخرت محض
٢٨٢ ص
(٩٥)
6 - زندگى دنيوى در مسير حيات اخروى كه « حيات معقول » ناميده مى شود
٢٨٦ ص
(٩٦)
هدف نهائى زندگى از ديدگاه اسلام
٢٩١ ص
(٩٧)
6 - تجريد روح از علائق مادى و پاك ساختن آن از كثافات و وابستگىهاى شكنندهء طبيعت حيوانى
٣٠٠ ص
(٩٨)
7 - نيروانا
٣٠١ ص
(٩٩)
8 - آزادى مطلق از هر قيد و بندى
٣٠٢ ص
(١٠٠)
9 - هدفى كه اديان الهى براى حيات تعيين نمودهاند
٣٠٣ ص
(١٠١)
گروه چهارم - آياتى است كه با صراحت قاطعانه هدفدار بودن زندگى انسان را گوشزد و با جدىترين عبارات روى آن تأكيد ميكنند
٣٠٦ ص
(١٠٢)
گروه پنجم - آياتى است كه مقصد نهائى همهء حركتها و گرديدنها را پيشگاه خدا معرفى ميكند
٣٠٧ ص
(١٠٣)
گروه ششم - آياتى است كه با مشتقات مختلف « رجوع » بازگشت انسانها را به سوى خداوند تسريع و تأكيد ميكند
٣٠٨ ص
(١٠٤)
گروه هفتم - آياتى است كه بهشت را به نيكوكاران و دوزخ را به بدكاران وعده مى دهد
٣٠٩ ص
(١٠٥)
گروه دهم - آياتى است كه انسانها را به عبادت با اخلاص دستور مى دهد
٣١١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٥


پيدا كرد ، دست نوازش به سر و صورتش كشيد و خطاب به او مى گفت : اى حيوان ، كجا مى رفتى و چرا خود را در هلاكت مى انداختى [ البته جملهء اخير مضمون حال حضرت موسى است ] مگر بياد نداريم كه امير المؤمنين عليه السلام فرموده است : اگر همهء اقاليم هفتگانه را با آنچه كه در زير آسمان آنها است ، بمن بدهند كه با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى بخدا معصيت كنم ، اين كار را انجام نخواهم داد بنا بر اين ، نفرين پيامبران و اولياء اللَّه در حقيقت آرزوى قطع عضو فاسدى از بدن است كه نه تنها اميد بهبودى به آن عضو وجود ندارد ، بلكه ساير اعضاى بدن را هم تباه خواهد ساخت .
آيا كسى كه مى گويد : على بن ابي طالب كافر شده است ، و بايد توبه كند مستحق نفرين و هلاكت نيست دقت فرمائيد : على بن ابي طالب بايد توبه كند چه كسى از چه چيزى بايد توبه كند بار ديگر دقت فرمائيد : على بن ابي طالب بايد توبه كند از چه چيزى از كفر شبيه به اين دستور را قضات نابكار آتن به سقراط صادر فرمودند كه بايد توبه كنى از چه چيزى از سقراط بودن زيرا احساس ضرورت ارشاد و تعليم و تربيت جامعه چنان سطوح روانى سقراط را بخود مشغول داشته بود كه اگر آنرا انجام نمى داد ، سقراطى وجود نداشت . خوارج مى گفتند : فرزند ابي طالب از كفر توبه كند ، اين نابخردان لجوج و ضد اسلام كه پيشانيشان از سائيده شدن بخاك پينه هم بسته بود ، كفر ورزيدن امير المؤمنين عليه السلام را ثابت تلقى نموده و با پيشنهاد توبه ثبوت كفر را به امير المؤمنين مسلم مى نمودند چنانكه اگر سقراط توبه ميكرد ، خود دليل آن بود كه آن شخصيت فسق و انحراف و ارتدادى را مرتكب گشته بود سقراط به اين حيله گرىها لبخند مى زد و به عقول تباه شدهء آن پيشنهاد كنندگان تأسف مى خورد . حالا ببينيم خوارج با اين پيشنهاد يا به خيال خودشان با اين دستور از امير المؤمنين چه مى خواستند