ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٤
نفرين بر نادان شقى كه لجاجت را هم بر جهل و شقاوتش افزوده است در تفسير بعضى از خطبههاى گذشته كه امير المؤمنين عليه السلام پس از يأس و نوميدى از هدايت يافتن مردم تبهكار ، به نفرين آنان پرداخته است ، توضيحاتى مختصر داده و نفرين بعضى از پيامبران را در بارهء امت جاهل و شقى و لجوج خود يادآور شديم ، از آن جمله حضرت نوح عليه السلام بود كه پس از نوميدى كامل از رشد و هدايت يافتن قومش ، آنانرا نفرين فرمود . در اين مبحث بايد نزول عذابهاى الهى را نيز كه با درخواست پيامبران يا بدون درخواست آنان براى هلاك كردن اقوام و ملل ستمكارى كه اميدى بر توبه و انابهء آنان نمانده بود ، متذكر شويم . نبايد از نفرين و عذاب خداوندى كه قومى را به نابودى مى كشاند ، چنين تصور كنيم كه پيامبران و اولياء اللَّه نيز مانند ديگر انسانها گنجايش و ظرفيت خود را از دست مى دهند و قوم خود را با عذاب الهى نابود مى نمايند ، پس تفاوتى با ديگر مردم ندارند ، قطعا اين يك تصور باطل است ، زيرا پيامبران الهى نمايندگان رحمت و كرامت و لطف خداوندى بر روى زمين مى باشند و آنان براى اجراى فيض رحمت و كرامت و لطف خداوندى بر بندگانش از هيچ گذشت و تلاشى فروگذارى نكردهاند ، ساليان متمادى عمر خود را در تبليغ و ارشاد و هدايت مردم سپرى كردهاند ، آنان زمانى دهان به نفرين باز كردهاند كه هيچ راهى براى ارشاد و هدايت باقى نمانده و مردم بقدرى در جهالت و شقاوت مخلوط با لجاجت فرو رفته بودند كه زندگى آنان جز زيان و خسارت و سيه روزى و افزودن به تباهىها نتيجهء ديگرى نداشته است . پس بايد گفت : چنين نيست كه كاسهء صبر پيامبران مانند ظرفيت مردم معمولى لبريز مى شده است ، بلكه اين مردم بودند كه خود را از شايستگى پوشيدن لباس زندگى محروم مى ساختند . آيا بخاطر داريد كه حضرت موسى بن عمران عليه السلام يك روز از بامداد تا آخر آن روز به دنبال يك بزغاله كه از گله جدا شده بود ، دويد فقط از ترس اين كه حيوان از تشنگى و گرسنگى بميرد يا اسير چنگال درنده اى شود و هنگامى كه آن حيوان را