ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٢
خداوند درد و دواى زندگى در اين دنيا را براى او روشن مى سازد ، و او به درد و دواى اين حيات بينا و آگاه مى گردد » . اگر اين مطلب را با مضمون بيتى كه به امير المؤمنين ( ع ) نسبت داده شده است در نظر بگيريم :
< شعر > دوائك منك و لا تشعر و دائك منك و لا تبصر < / شعر > [١] ( دواى دردهاى تو از خود تست و نمى فهمى و درد تو هم از خود تست و آنرا نمى بينى ) باين نتيجهء فوق العاده با اهميت مى رسيم كه اخلاص بمعناى حقيقى آن چنان صفا و روشنائى درونى مى آورد كه آدمى هرگونه درد و نقص خود را بخوبى مى فهمد و آن درد و نقص را بر خويشتن نمى پوشاند و در نتيجه دواى آن را هم كه خدا در درونش به وديعت نهاده است ، در مى يابد و درد خود را درمان و معالجه مى نمايد . اگر امروزه مى بينيم كه اختلالات و انحرافات و بيماريهاى روانى گوناگون اغلب جوامع بشرى را فرا گرفته است كه شايعترين آنها بيمارى « از خود بيگانگى » است ، يك پديدهء جبرى است كه معلول ناآگاهى مردم از دردها و دواهاى درونى خودشان ميباشد و اين كه مى بينيم اين بيمارى رنج و تلخى ندارد و هيچ يك از مبتلايان باين بيمارى ناله و شيون نمى كنند براى عموميت آنست كه از قديم گفتهاند : البليّة أذا عمّت طابت ( هنگامى كه بلا و مصيبت عمومى شد خوشايند مى شود يا مورد رضايت قرار مى گيرد ) تا آنجا كه بيمارى و گرفتارى جزئى از طبيعت معمولى بشر محسوب مى گردد . اريكفروم جمله اى بسيار عالى در اين مورد دارد . او مى گويد : « روانشناسان از خود بيگانه شخص از خود بيگانه را سالم مى دانند » [٢] فروم مى گويد : « آنچه ولز در بارهء روانشناسان و جراحان بطرز زيبائى در كتاب شهر كوران آورده ، در بارهء عدهء زيادى از روانشناسان فرهنگ ما صادق است : مرد جوانى بين قبيله اى كه تمام
[١] ديوان منسوب به امير المؤمنين عليه السلام .
[٢] جامعهء سالم - اريك فروم - ص ٢٠٢ .