ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠
البته اين نكتهء بسيار مهم را فراموش نبايد كرد كه علت چسبيدن عده اى فراوان از مردم باين دنيا و زر و زيور آن ، نه بدانجهت است كه واقعا بخود اين دنيا و لذايذ و زيباييهاى آن عشق مى ورزند ، بلكه علت زيربنائى آن قدرت و فشار خود حيات به ادامهء خويش است ، و باصطلاح بايد گفت : جبر ميكانيسم حيات بسيار قوى است و براى ادامهء خود از هيچ گونه تكاپو و تلاش دريغ نمى دارد . عده اى ديگر بجهت ترسى كه از مرگ و ماوراى آن دارند ، دو دستى به زندگى مى چسبند و نمى دانند كه هر اندازه هم از مرگ وحشت و خوف داشته باشند و هر اندازه هم از آن فرار كنند ، بالاخره ( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ) [١] ( همهء نفوس انسانى مرگ را خواهند چشيد ) .
بطور كلى شيرينى و طراوت و زيباييها و لذايذ جهان ، بقدرى جالب است كه همهء تلخىها و شكستها و ناكامى ها را قابل هضم مى سازد ، با اين حال اين امور چيزى بدست نمى دهند كه حتى در طول عمر آدمى پايدار بماند . بلكه اگر درست دقت كنيم همهء لذايذ و خوشىها پس از آنكه آدمى را موقتا اشباع نموده و منقرض شدند ، يادآورى آنها پس از سپرى شدن نوعى تلخى و تاسف ببار مى آورد ، مخصوصا وقتى كه عمر انسانى از ميانسالى تجاوز ميكند و پيرى او آغاز مى گردد :
< شعر > افسوس كه ايام جوانى بگذشت سرمايهء عمر جاودانى بگذشت تشنه بكنار جوى چندان خفتم كز جوى من آب زندگانى بگذشت < / شعر > اگر بخواهيم تصور خوبى در بارهء لذايذ و خوشىهاى گذشته داشته باشيم ، رباعى زير را در نظر مى گيريم :
< شعر > دنيا چو حبابست و لكن چه حباب نه بر سر آب بلكه بر روى سراب < / شعر >
[١] العنكبوت آيه ٥٧ .