ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٩
و اسماء مقدس اوست و اين كه بزرگترين فعال ما يشاء و ما يريد اوست و هر لحظه در حال افاضه به جهان هستى است ، روح انسان مخلص با چنين دريافتى والا ، بطور دائم و مستمر در حركت و تكاپو و تحصيل آگاهى به ابعاد متنوع در قلمرو ذات خويش و جهان برون ذاتى خواهد بود . در صورتى كه انسانى كه داراى اين اخلاص نيست ، خود را از همهء قوانين هستى و بايستگيها و شايستگيها بىنياز مى بيند . و اگر هم خود را متحرك و پويا تلقى كند ، نمى داند كه اين تحرك و پويايى در مسير مثبت و سازندگى نيست ، بلكه فعاليت معكوس روانى است كه از توقف و درجا زدن ناشى از فرو رفتن چنگال معشوق در روح اوست . در صورتى كه اخلاص ارزشى ناشى از آگاهى به قوانين هستى و بايستگيها و شايستگىهاى انسانى است كه موجب دريافت حقيقت و يا حقايقى شده است كه مطلوب ذاتى بوده و اخلاص را بوجود آورده است . از اين مسائل بخوبى روشن مى شود كه حقيقتى كه شايستهء مطلوبيت ذاتى است ، بايد حقيقتى باشد كه همهء استعدادها و ابعاد آدمى را با تمركز قواى مغزى و روانى بارور بسازد و به حد نصابش برساند . اين حقيقت با نظر به حكم فطرت پايدار و عقل سليم بشرى و مشاهدات روانى و تجاربى كه در طول تاريخ در همهء اقوام و ملل ، زيبندهء اخلاص تلقى شده است ، اللَّه ميباشد . بقول مولوى :
< شعر > هر چه جز عشق خداى احسن است گر شكر خواريست آن جان كندن است < / شعر > و بدانجهت كه اخلاص كامل عبارتست از جوشش و شكوفايى جوهر اصيل روح آدمى ، اين اخلاص بهر چيزى جز خدا تعلق پيدا كند ، خسارتى است كه جبرانپذير نخواهد بود و همهء رنجها و تلاشها و صرف انرژيهاى مغزى و روانى كه در اخلاص به غير اللَّه صرف شود ، بيهوده و بىنتيجه خواهد بود .
< شعر > عاشقان از درد زان ناليده اند كه نظر ناجايگه ماليده اند عشقهايى كز پى رنگى بود عشق نبود عاقبت ننگى بود < / شعر >