ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨
با اين كه دنيا گذران است و مرگ هر لحظه نزديكتر مى شود هم دنيا زيبا و فريبا است ، هم زندگى شيرين با اين كه همهء مردم مى دانند كه دنيا در گذر است و مرگ هر لحظه نزديكتر مى شود و هيچ شيرينى ندارد مگر اين كه يك تلخى در دنبال خود مى آورد و هيچ آسايشى را به انسان نمى آورد مگر اين كه رنج و مشقتى در پى آن نهفته است ، و از همه مهمتر آنكه لطافت و ظرافت روح آدمى كه مبناى كار و ديدگاهش كيفيتها و رهائى و آزادى از خشونت ماده و كميتها است مخصوصا اشتياق ذاتى كه روح براى آزادى از زنجير قوانين طبيعت دارد [١] با اين حال كمتر كسى است كه از زندگى در اين دنيا و ادامهء آن خوشحال نباشد و كمتر كسى است كه بقول مردم پايش در گل اين دنيا فرو نرود . مردم دنيا معمولا از فراق دنيا احساس وحشت ميكنند و زيباييها و خوشىهاى دنيا همهء سطوح روحى آنان را مى خرد . به جالينوس حكيم چنين نسبت دادهاند كه او گفته است : من از زندگى اين دنيا بقدرى خوشحالم كه مى خواهم زنده بمانم اگر چه در شكم قاطرى باشم و از . . . آن قاطر جهان را تماشا كنم :
< شعر > آن چنانكه گفت جالينوس راد از هواى اين جهان و از مراد راضيم كز من بماند نيم جان كه ز . . . استرى بينم جهان < / شعر >
[١] مولوى اين اشتياق ذاتى روح را به آزادى از اسارت كميت حاكم در طبيعت چنين بيان ميكند : < شعر > اى خدا جان را تو بنما آن مقام كاندر آن بىحرف مى رويد كلام تا كه سازد جان پاك از سر قدم سوى عرصهء دور پهناى عدم عرصه اى بس با گشاد و با فضا كاين خيال و هست زو يابد نوا تنگتر آمد خيالات از عدم زانسبب باشد خيال اسباب غم باز هستى تنگتر بود از خيال زان شود در وى قمر همچون هلال باز هستى جهان حس و رنگ تنگتر آمد كه زندانيست تنگ علت تنگيست تركيب و عدد جانب تركيب حسها مى كشد < / شعر >