ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٢
با اين وصف چرا على ( ع ) گاهى در شروع جنگ و حمله بآن مكار ستمگر تأخير مى ورزيد پاسخ اين سؤال را خود آن حضرت در جملات مورد تفسير به صراحت بيان فرموده است كه حاصل آن علاقهء شديد آن دادگر فوق دادگران به هدايت و ارشاد فريب خوردگان بوده است .
شمشير بازى و زور آزمائى و ببازى گرفتن جان آدميان نه تنها در هدف « حيات معقول » فرزند ابي طالب نبوده است ، بلكه آن بزرگ بزرگان بازيهاى مزبور را ضد هدف « حيات معقول » مى دانست . منطق امير المؤمنين ( ع ) بر مبناى حيات انسانها تكيه ميكرد ، زيرا حياتست كه منشأ آثار و توليد كنندهء نتايج مطلوب هدف جهان هستى است نه مرگ و نابودى . بهمين جهت بود كه اين حيات شناس آشنا با جانهاى انسانى هرگز در حمله و هجوم شتابزدگى نداشت و از شروع بجنگ با ناكثين و مارقين و قاسطين جدا اجتناب نموده و بارها با آنان به گفتگو و احتجاج مى پرداخت و باصطلاح معروف اتمام حجت ميكرد . در آن هنگام هم كه اقدام به جنگ ضرورى مى نمود ، فرمان حمله را براى بعد از ظهر و نزديكىهاى تاريكى صادر مى فرمود . وقتى كه فرماندهان علت تأخير فرمان حمله را از آن پيشوا و رهبر جانهاى آدميان مى پرسيدند ، چنين پاسخ مى داد كه ساعات عصر به شب نزديك است ، بگذاريد تاريكى فرا رسد ، تا آنان كه مى خواهند در ميدان جنگ حاضر شوند و هنوز در راهند ، وارد ميدان نشوند ، يعنى به مرز زندگى و مرگ نرسند و آنانكه زخم خوردهاند ، از تاريكى استفاده كرده زندگى خود را نجات بدهند . و از طرف ديگر هر اندازه كه سپاهيان به شب نزديكتر ميشوند ، سستتر مى گردند و از حالت جوش و خروش و پرخاش آنان كاسته مى شود و درهاى رحمت الهى بر خاك نشينان باز مى گردد . بدين ترتيب شمارهء كشته شدگان تقليل مى يابد . اينست منطق امير المؤمنين كه منطق حيات و جان انسانها است . اما جريان گفتگو و اتمام حجت لازم كه در صفين موجب تأخير در صادر كردن فرمان حمله به سپاهيان معاويه