ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦
< شعر > اندوه زمان مرگ صد بار فزونتر بين از شادى ميلادى كافروخته شادان را ضجعة الموت رقدة تستريح النّفس فيها و العيش مثل السّهاد آن خوابگه مرگست كارامگه جانست بيدارى شب پندار اين عيش پريشان را و اللَّبيب اللَّبيب من ليس يغترّ بكون مصيره للفساد مغرور نشد عاقل زيرا كه همى بيند يك نيستى موحش دنبالهء اكوانرا الَّذى حارت البريّة فيه حيوان مستحدث من جماد حيرتزده انسان را اين مشكله كاين جامد برگردد و بنمايد خاصيت حيوان را بان امر الأله و اختلف النّاس فداع الى ضلال و هاد دعواى حق و باطل مردم بهم آميزند مبهم نتوان كردن هرگز ره يزدان را خلق النّاس للبقاء فضلَّت امّة يحسبونهم للنّفاد آمد ز عدم انسان جان رو به ابد دارد فانى نبود مشنو آن ياوهء نادان را إنّما ينقلون من دار أعمال إلى دار شقوة أو رشاد [١] از كارگه دنيا چون رخت همى بندند يا قهر خدا بينند يا روضهء رضوان را < / شعر > ابوالعلاى معرى در اين ابيات ، گذران بودن دنيا و پراكندگى جمعها و از بين رفتن انسانها را كاروان در كاروان متذكر مى شود ، ولى برخلاف بعضى از اشعار ديگرش كه بوى پوچگرائى مى دهد ، روشنائى امر و حكمت الهى را گوشزد مى كند و آنانرا كه به معاد و ابديت معتقد نيستند گمراه مى خواند و مى گويد : مردم كه از دنيا مى روند ، از جايگاه اعمال به سراى پاداش و كيفر مى روند ، بهمين جهت است كه در تفسير اين شخصيتها نمى توان با ديدن چند سخن و يا با مشاهدهء چند عمل بىزبان از آنان ، قضاوت كلى نموده و همهء عناصر شخصيت آنان را در طول عمر و طرز تفكراتشان را در همان چند سخن
[١] ديوان ابو العلاء معرى - رثائيه در فوت يك فقيه .