ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٩
بر جامعهء مسلمين كه جلوگيرى از چنين تسلط مانند دفاع از مظلومين و اجراى حق در حيات اجتماعى از مهمترين وظائف يك انسان رشد يافته است . بنا بر اين مسائل كه متذكر شديم ، سستى و عدم دفاع از چنين زمامدارى ، قطعا گناهى است نابخشودنى ، نه اين كه امير المؤمنين عليه السّلام فقط مى توانست از زمامدارى خود دفاع كند بلكه به اصطلاح فقاهى اين امر زمامدارى براى فرزند ابي طالب حقى نبود كه قابل اسقاط و انتقال دادن بديگرى بوده باشد ، اين حكم الهى است مانند حكم به وجوب نماز و دفاع از جان . اين حقيقت از جملات زير كاملا روشن مى شود :
٧ ، ١١ - و قد قلَّبت هذا الأمر بطنه و ظهره حتّى منعنى النّوم فما وجدتنى يسعني إلَّا قتالهم أو الجحود بما جاء به محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم فكانت معالجة القتال اهون علىّ من معالجة العقاب و موتات الَّدنيا اهون علىّ من موتات الآخرة ( من اين امر زمامدارى را پشت و رو كردم تا آنجا كه تفكر در اين موضوع خواب را از چشمانم منع كرد ، هيچ چاره اى كه براى من امكان داشت نيافتم ، مگر اين كه يا با آن تبهكاران به نبرد برخيزم ، يا آنچه را كه محمد ( ص ) آورده است ، منكر شوم . براى من گلاويزى جنگ و كارزار آسانتر از گلاويزى با كيفر الهى بود و مرگ و شكست دنيا براى من از مرگ و سقوط در سراى آخرت سهلتر بود ) .
ملاحظه مى شود كه جنگ در راه دفاع از زمامدارى خود را به حكم الهى كه بوسيلهء پيامبر آمده است ، مستند مى دارد . باين دلايل واضح و روشن است كه امير المؤمنين عليه السّلام دفاع از زمامدارى خود كه همراه رنج و زجر و شكنجه بوده است را كاملا جدى و آن را غير قابل چشم پوشى تلقى فرموده است .