ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨
٩ - حيات انسانى اگر معناى محبت را درك كرد و آنرا در جان خود بعنوان عنصر فعال در آورد ، به همهء جانداران محبت مى ورزد .
١٠ - بالعكس ، اگر حيات انسانى بغض و عداوت را در جان خود بعنوان عنصر فعال در آورد ، گوئى آن جلاد خون آشام است كه نابود كردن همهء همهء جانداران را وظيفهء حتمى خود ميداند .
١١ - حيات انسانى اگر استقلال پيدا كرد ، جهان هستى را در گوشه اى از مغز خود در مى يابد ، بدون اين كه احساس سنگينى نمايد .
١٢ - حيات انسانى با داشتن مغز و روان معتدل هرگز محدوديتى براى ارادهء خود قائل نمى شود .
١٣ - حيات انسانى هرگز از بدست آوردن امتيازات سير نمى شود .
١٤ - حيات انسانى تا آنجا پيش مى رود كه « بجز خدا نبيند » .
١٥ - حيات انسانى تا آنجا به عقب بر مى گردد كه در اين جهان سترگ « بجز از خود چيز ديگرى را نمى بيند » حتى خود را تا حد خدائى براى خويشتن در مى آورد .
اينست وضع مغزى و روانى انسان كه هم از ابعاد مثبت تا بينهايت بالا مى رود و هم از ابعاد منفى تا بينهايت به پستى سقوط ميكند . آيا وضع چنين انسانى وحشتناك نيست آيا اين موجود نبايد سخت نگران آينده اش باشد آيا نتايج اين استعدادها و فعاليتهاى آنها چه در جهت مثبت و چه در جهت منفى موجب دهشت و نگرانى شديد نيست . آيا با پذيرش اين مطلب كه بكار انداختن استعدادهاى مثبت و سازنده اين موجود ، كه او را تا جاذبهء پيشگاه ربوبى پيش مى برد ، نبايد به زر و زيور و مال و منال محدود و چند روزهء دنيا دل نبندد ٢٨ ، ٣٥ - و اللَّه لو انماثت قلوبكم انمياثا و سالت عيونكم من رغبة إليه أو رهبة منه دما ثمّ عمّرتم فى الدّنيا باقية ما جزت أعمالكم عنكم و لو لم تبقوا