ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢
كاپلستون : من مى گويم براى اين كه همچو آدمى فاقد يك چيزى است كه قاعدتا جزء طبيعت آدمى است .
راسل : بله ، اما اگر در اكثريت بود كه همچو حرفى نمى زديم . [ حتما براى خطاى راسل در اين پاسخ به پاورقى مراجعه فرماييد ] .
كاپلستون : پس شما مى گوئيد كه خارج از احساس هيچ محكى وجود ندارد كه ما به كمك آن تمايز بين رفتار فرمانده بلزن و رفتار مثلا سر استافورد كريپس يا اسقف كانتر بورى را از هم تميز بدهيم راسل : احساس در اينجا قدرى بيش از اندازه ساده شده است . ما بايد اثرات اعمال و احساسات خودمان نسبت بآن اثرات را هم به حساب بياوريم .
مى شود اين طور استدلال كرد كه فلان نوع رويدادها از نوعى هستند كه آدم دوست دارد و بهمان نوع از نوعى كه آدم دوست ندارد ، بعد بايد اثرات اعمال را بحساب بياوريد . شما خيلى راحت مى توانيد بگوييد كه اثرات اعمال فرمانده بلزن دردناك و نامطبوع بوده است .
« درست دقت كنيد كه راسل براى لغزيدن از واقعيتى كه در رويارويش قرار گرفته است ، خود را به چه در و ديوارى مى زند آخر مگر مى توان با اين جملات شبيه به شوخىهاى بيمزه ( اين را آدم دوست دارد ، آنرا آدم دوست ندارد ) حساب حساسترين مسئله اى را كه براى بشريت مطرح است ، تصفيه نمود اين چه پاسخى است كه راسل به كاپلستون مى دهد كه : « شما براحتى مى توانيد بگوئيد كه اثرات اعمال فرمانده بلزن دردناك و نامطبوع بوده است » حالا به پاسخى كه كاپلستون به اين سخن راسل مى دهد ، دقت كنيد : كاپلستون : موافقم ، براى همهء آدمهاى بازداشتگاه خيلى دردناك و نامطبوع بوده است .
« اين پاسخ به سخن راسل معنايش اينست كه ناراحتى آنانكه در بازداشتگاه بلزن بودهاند ، صحيح است ، زيرا تحت شكنجه و غوطه ور در رنج بودهاند ،