ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤١
جدى در شنواندن موسيقى طبيعت است كه آقاى راسل مى توانست بشنود ، ولى مى بينيم كه راسل با كمال جديت انگشتان خود را بگوشهايش فرو برده و دست به كار مغالطه و سفسطه بازى مى شود . سؤال و جواب اين دو شخص چنين شروع مى شود : كاپلستون : خوب ، بگذاريد طرز رفتار فرمانده بازداشتگاه بلزن را بعنوان مثال در نظر بگيريم . اين طرز رفتار بنظر من و شما نامطلوب مى آيد . در نظر آدولف هيتلر ظاهراً اين رفتار خوب و مطلوب بوده است ، تصور ميكنم كه شما ناچار خواهيد بود اذعان كنيد كه اين طرز رفتار براى هيتلر خوب بوده است و براى شما بد .
راسل : نه ، من تا اين حد پيش نمى روم . منظورم اينست كه بنظر من مردم ممكن است در اين مورد هم مثل ساير موارد اشتباه كنند . اگر شما يرقان داشته باشيد ، چيزهائى را زرد مى بينيد كه زرد نيستند . شما اشتباه مى كنيد . [ هيتلر اگر فرمانده بازداشتگاه بلزن را كه انسان بد است ، خوب ببيند ، اشتباه مى كند ] « پس از آنكه راسل مسئلهء خوب و بد را مربوط به احساسات مى نمايد . . . » كاپلستون : قبول ، پس در اين صورت هيچ محك عينى خارج از احساسات براى محكوم كردن طرز رفتار فرمانده بلزن وجود ندارد راسل : نه بيش از آنچه براى آدم رنگ كور وجود دارد كه عينا در يك همچو وضعى است . ما آدم رنگ كور را چرا عقلا محكوم مى كنيم نه براى اينست كه در اقليت است [١]
[١] واقعا جاى تعجب است كه راسل در مصاحبه اش با وايت صريحا گفته است : « مى توان گفت : همهء مردم ( يا اكثريت مردم ) از عقل سالم برخوردار نيستند و مى توان گفت : هر كس در مغزش زاويه اى براى جنون دارد » با اين حال در اينجا اقليت را محكوم و اكثريت را در اظهار نظر تصديق ميكند از طرف ديگر خود وى بهتر ميداند كه سازندگان رشد يافتهء تاريخ بشرى همواره اقليتها بودهاند . آيا با اين تناقضگوئىها باز مى توان بانگ و فرياد استادانى را كه آهنگ موسيقى طبيعت را مى شنوند و با ما در ميان مى گذارند ، شنيد