ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٥
١٥ ، ١٨ - فأزمعوا عباد اللَّه الرّحيل عن هذه الدّار المقدور على أهلها الزّوال و لا يغلبنّكم فيها الأمل و لا يطولنّ عليكم فيها الأمد ( پس اى بندگان خدا ، تصميم به كوچ از اين دنيا بگيريد كه فنا سرنوشت همهء مردم آنست و آرزوى بىاساس در اين دنيا شما را مغلوب نسازد و كشش زمان براى شما طولانى تلقى نگردد ) .
كسى كه ميداند لحظات عمر او در گذر است ، گذشتن عمر را آگاهانه توجيه مى نمايد .
اينست معناى تصميم به كوچ از اين دنياى گذران كه - < شعر > هر نفس نو مى شود دنيا و ما بيخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد < / شعر > بلى ، لحظات عمر نو نو از آينده مى رسند و بدون كمترين توقف بگذشته مى خزند ، گوئى :
< شعر > بر لب بحر فنا منتظريم اى ساقى فرصتى دان كه ز لب تا بدهان اين همه نيست < / شعر > بار ديگر ، چند لحظه براى انديشه بايست و :
< شعر > نيك بنگر ما نشسته مى رويم مى نبينى قاصد جاى نويم پس مسافر آن بود اى ره پرست كه مسير و روش در مستقبل است < / شعر > معناى تصميم به كوچ از اين دنيا با نظر به دوام حركت مستمر و غير قابل بازگشت زندگى ، اينست كه اين حركت پيوسته و بدون انقطاع به شوخى گرفته نشود و انسان اين حركت را يك پديدهء طبيعى ضرورى كه اراده و اختيار انسان در آن كمترين اثرى ندارد ، تلقى نكند ، زيرا درست است كه اين حركت و سپرى شدن تدريجى عمر ، يك پديدهء ضرورى طبيعى است ، اما بهره بردارى از