ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٤
واقعيت عينى است ، بلكه منظور اينست كه آن حيات انسانى كه اسير و بردهء شيرينىهاى خوشايند دنيا باشد ، و حيات را در آن خلاصه نمايد ، چنين شيرينى كه حيات را به پوچى مى كشاند ، تلخ است ، زيرا موجب از بين رفتن شيرينى و عظمت خود حيات گشته است و آن حواس و عقلى كه رابطهء خود را با دنيا و زندگى دنيوى ، بدون قيد و شرط صاف و روشن تلقى كنند ، اين حواس و عقل مختل بوده و كار درستى انجام نمى دهند ، زيرا براى ديدن حقايق صاف و امور تيره و آلودهء دنيا درك و فهم عالى و آشنائى لازم با اصول و قوانين « جهان و زندگى آن چنانكه هستند » و « جهان و زندگى آن چنانكه بايد باشند » ضرورت دارد . احتمال ديگر در تفسير جملهء فوق اينست كه شيرينىهاى زندگى دنيوى با تلخىها و صافىهاى آن با تيرگىها و آلودگىها درهم آميخته است .
البته اين احتمال خلاف ظاهر جملات مورد تفسير است . و احتمال اول قوىتر بنظر مى رسد و همين معنى است كه در بيت زير از مولوى آمده است :
< شعر > آتشش پنهان و ذوقش آشكار دود او ظاهر شود پايان كار < / شعر > و هم همين معنى در يكى از ابيات معروف ابو الحسن تهامى نيز آمده است :
< شعر > طبعت على كدر و أنت ترومها صفوا من الأقذار و الأكدار < / شعر > ( طبيعت اين دنيا با كدورت و تيرگىها سرشته است و تو اين دنيا را صاف و پاك از آلودگىها و كدورتها مى خواهى ) ١٢ ، ١٤ - فلم يبق منها إلَّا سملة كسملة الإداوة أو جرعة كجرعة المقلة لو تمزّزها الصّديان لم ينقع ( از اين دنيا چيزى نمانده است جز ته ماندهء آبى در ظرف دستشوئى ، يا چيزى جز جرعهء آبى اندك كه اگر تشنه اى آنرا بمكد ، سيراب نشود ) .
مضمون جملات فوق در بعضى از خطبههاى گذشته وجود داشت كه در تفسير همان خطبهها بررسى شده است .