ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١١
< شعر > گفت اى شه گاو وحشى بخش تست آن بزرگ و تو بزرگ و زفت و چست بز مرا كه بز ميانه است و وسط روبها ، خرگوش بستان بى غلط شير گفت اى گرگ چون گفتى بگو چون كه من هستم تو گوئى ما و تو گرگ خود چه سگ بود كاو خويش ديد پيش چون من شير بى مثل و نديد گفت : پيش آكس خرى چون تو نديد پيشش آمد پنجه زد او را دريد < / شعر > < شعر > گرگ را بركند سر آن سرفراز تا نماند دو سرى و امتياز فانتقمنا منهم است اى گرگ پير چون نبودى مرده در پيش امير بعد از آن رو شير با روباه كرد گفت اين را بخش كن از بهر خورد سجده كرد و گفت كاين گاو سمين چاشت خوردت باشد اى شاه مهين وين بز از بهر ميانه روز را يخنئى باشد شه پيروز را وان دگر خرگوش بهر شام هم شبچره اى شاه با لطف و كرم گفت : اى روبه تو عدل افروختى اين چنين قسمت ز كه آموختى از كجا آموختى اين اى بزرگ گفت اى شاه جهان از حال گرگ < / شعر > در اين داستان گرگ نادان بخيال خود از اين كه شير را با تعظيم و تكريم مخاطب بسازد و بگويد : اى بزرگ ، چون تو بزرگى گاو وحشى نصيب تست ، و با اين حق نمايى و تمسك به حق ، مى تواند باطل خود را كه « من من » گفتن است ، با آن حق در آميزد و بخورد شير بدهد . بر خلاف گرگ احمق ، روباه روشنفكر و تجربه ديده تكليف خود را بخوبى فهميده و با صراحت كامل گفت : اى امير عزيز ، هر سه شكار از آن تست ، زيرا من درس خود را بخوبى فرا گرفتهام ، شير مى گويد : اين درس را در كدام آموزشگاه خوانده اى روباه به آن گرگ كه در خاك و خون غلطيده و دست و پا مى زد اشاره كرد و گفت : سرورا ، چه آموزشگاهى آموزنده تر از اين احمقى كه با مغز متلاشى در خاك و خون مى غلطد حال داستان پيشتازان حيات طبيعى و حيوانى محض شبيه