ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٠
تفكرات و اين فريبكارىها و اين عشق سوزان بر تورم خود طبيعى كه نام اصليش خود حيوانى است ، واقعا ورشكستگى غير قابل جبران انسانها را با صراحت اعلان ميكند ، ولى سوزناكتر و شكنجه زاتر از اين جريان ، عدم توجه پيشتازان اين قافله به نتايج وخيم و بدبختىهائى است كه هم مكتبان اين قافله در گذشته و حاضر بوجود آوردهاند آرى < شعر > عجب از گمشدگان نيست عجب ديو را ديدن و نشناختن است < / شعر > داستان اين فريبكاران كه حق را ببازى گرفته و براى هوى و هوس و اشباع قدرت پرستى خود ، آنرا با باطل در مياميزند و از فضاى آلودهء جامعه مى دانى براى تاخت و تاز خود هموار ميكنند ، مانند آن گرگ احمق است كه در برابر شير من خود را پيش مى كشد و بالاخره مغز خود را با پنجهء شير متلاشى ميكند . اين داستان را مولوى چنين آورده است :
< شعر > شير و گرگ و روبهى بهر شكار رفته بودند از طلب در كوهسار كان سه باهم اندران صحراى ژرف صيدها گيرند بسيار و شگرف تا به پشت همدگر از صيدها سخت بربندند بار و قيدها < / شعر > < شعر > چون كه رفتند آن جماعت سوى كوه در ركاب شير با فكر و شكوه گاو كوهى و بز و خرگوش زفت يافتند و كار ايشان پيش رفت هر كه باشد در پى شير حراب كم نيايد روز و شب او را كباب چون ز كه در بيشه آورندشان كشته و مجروح و اندر خون كشان گرگ و روبه را طمع بد اندر آن كه رود قسمت به عدل خسروان عكس طمع هر دوشان بر شير زد شير دانست آن طمعها را سند < / شعر > < شعر > گفت شير اى گرگ ، اين را بخش كن معدلت را نو كن اى گرگ كهن نايب من باش در قسمتگرى تا پديد آيد كه تو چه گوهرى < / شعر >