تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٥ - تفسير ابيات
بايستى تو در بارهء دوستان چنين بد گمان باشى تو بر اخوان الصفا وبرادران يك دل ويك جان گمان نيكو داشته باش ، اگر چه در ظاهر جور وجفا از آنان ديده باشى ، وقتى كه خيالات واوهام پليد به وجود مى آيد صدها هزار يار ومحبوب را از يكديگر جدا مى سازد .
اگر اندرز گوى مهربان جور وآزمايشى را پيش بياورد ، عقل ناب هرگز بد گمانى را به خود راه نمى دهد .
مخصوصاً من آن يار بد رگ وزشت سيرت نيستم كه ترا طعمهء شير درنده بسازم . اما آن هيولاى هولناك را كه ديدى ، شير درنده نبود ، بلكه طلسمى است كه در آن چمنزار به كار انداخته شده است .
عالم وهم وخيال وطبع حيوانى وبيم وهراس ، سد بزرگى پيش پاى انسان رهرو مى كشند .
نقشه هاى همين خيالات نقشبند بود كه ابراهيم با عظمتتر از كوه را لرزانيد . [١] موقعى كه به عالم توهم افتاد ، يك بيك به ماه وستاره وآفتاب اشاره كرد وگفت :
اين است خداى من جهان وهم وخيال وچشم بندى آن چنان كوه با عظمت را از جاى خويش بركند ، اگر مثل خليل الله شخصى دچار خيال شود ، به جانورى مثل تو خر وخر صفت چه مى رسد ؟ عقول بزرگى كه مانند كوه ثابت وپا برجايند در درياى اوهام وگرداب خيالات غرق مى شوند . طوفان بنيان كن خيالات استقامت كوه ها را رسوا مى سازد ، جز در كشتى نوح امانى از اين طوفان وجود ندارد .
همين خيالات است كه راهزن راه يقين بوده وهفتاد ودو ملت را از هم
[١] اين استشهاد صحيح به نظر نمى رسد ، زيرا حضرت ابراهيم خليل الله كه ابو الانبياء ناميده مى شود ، هرگز از ذهنش خطور نكرده است كه ستارگان را معبود گمان كند ، بلكه در مقام استدلال به قوم خود بود كه مى خواست اجسام را از شايستگى معبود بودن طرد نمايد لذا در آخر آيات مربوطه فرمود « يا قوم انى برىء مما تشركون » ( اى قوم من ، من از آن شرك كه مى ورزيد ، بيزارم ) . .