تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - دوم بار آمدن روباه بر آن خر گريخته تا باز بفريبدش
آرى -
((٢٦١٠)) آدمى را با هزاران كرّ وفر اندر افكند آن لعين در شور وشر آدمى را با همه وحى ونذير اندر افكند آن لعين بردش به بير (١)
پس از اين استدلالهاى خر ، روباه مى گويد : آن چه كه ديدى شير نبود ، بلكه طلسمى سحر آميز بود كه در چشم تو شير نمودار شده است . وگر نه من روباه كه از تو بسى ناتوانترم ، چگونه شب وروز در آن جا زندگى مى كنم ومى چرم .
اگر صاحب چراگاه چنان طلسمى نساخته بود ، هر شكمباره به آن چراگاه هجوم مى آورد . ويك دنيا پيل وكرگدن ومرغان ، آن چراگاه را از طراوت مى انداختند . من خودم از روى عمد ترا به اين حادثه وارد ساختم ، باشد كه درس شجاعت به تو بياموزم تا در موقع ديدن چنان طلسمى ترس وواهمه به خود راه ندهى .
اين كه نتوانستم در آن حال علم طلسم را به تو بياموزم ، بدان جهت بود كه غرق دل سوزى براى تو بودم ، زيرا گرسنگى وبىنوايى تو مرا وادار به شتاب وعجله در كار نمود ، وگر نه موضوع طلسم را به تو شرح مى كردم وبه تو مى فهماندم كه آن شير هيولاى خيالى است وعينيت حقيقى ندارد .
(١) بير بئر به معناى چاه است . .