تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٧ - تفسير ابيات
((٢٥٥٠)) مير آخور ديگر وخر ديگر است نى هر آن كاو اندر آخور شد خر است
((٢٥٥٠)) مير آخور گر چه در آخور بود هر كه او را خر بگويد خر بود
چه قدر از خر وآخور ومير آخور گفت گو كنيم ، قدرى هم از گلهاى با طراوت وگلستان سخن بگوييم
((٢٥٥٢)) از انار واز ترنج وشاخ سيب وز شراب وشاهدان بىحسيب
((٢٥٥٥)) يا از آن بازان كه كبكان پرورند هم نگون اشكم هم آسان مى چرند
از درياهايى صحبت كنيم كه موجش گهر بار است ، گوهرهايى كه گويا وبينا هستند .
از آن پرندگان ياد كنيم كه از گلستان حقايق گلها مى گزينند ومى چينند وبيضه زرين وسيمين توليد مى نمايند .
اين جهان پر از اسرار وشگفتىها نردبانهاى پنهانى دارد كه پله هاى آن تا عالم ملكوت مى رسد ، هر گروهى براى خود نردبانى اتخاذ كرده وهر نردبان ورفتارى آسمان مخصوص به خود دارد . اين همه بالا روندگان هيچ يك از حال ومسير ديگر اطلاعى ندارد .
اين در آن حيران كه او از چيست خوش وان درين خيره كه حيرت چيستش اين همان جهان پهناور است كه خدا در باره اش فرموده است : زمين من وسيع وپهناور است هر قطعهاى از اين زمين براى خود درختى دارد كه برگها وشاخه هايش شكر گويان عظمت وپهناورى جهان هستى است .
بلبلان خوش آواز اين درختان گروه گروه بر شاخسارها نشسته ، هر يك به ديگرى مى گويد : از آن چه كه نصيب تو گشته است مرا محروم منما ، اين سخن هم پايان ندارد ، بر گرديم به داستان روباه وشير وگرسنگىاش .