تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣١ - تفسير ابيات
باز جواب خر روباه را
اين است ميانه روى در طلب معاش
باز جواب خر روباه را
((٢٣٩٧)) گفت خر معكوس مى گويى بدان شور وشرّ از طمع آيد سوى جان
((٢٣٩٨)) از قناعت هيچ كس بىجان نشد وز حريصى هيچ كس سلطان نشد
((٢٣٩٩)) نان ز خوكان وسگان نبود دريغ كسب مردم نيست اين باران وميغ
((٢٤٠٠)) وان چنان كه عاشقى بر رزق زار هست عاشق رزق هم بر رزق خوار گر تو نشتابى بيايد بر درت ور تو بشتابى دهد درد سرت
اين است ميانه روى در طلب معاش حرص وجوش افراطى در راه تحصيل وسيلهء معيشت ، موجب عوارض روانى مى گردد كه خود آن عوارض تدريجا حيات خود انسان را وسيلهء معاش مى نمايد ، ديگر اين انسان نيست كه براى زندگى تلاش مى كند ، بلكه انسان مبتلا به پريشان روانى است كه نمى داند چه مى كند ، زيرا موقعى كه روان آدمى در تحصيل مواد زندگى از اعتدال بيرون رود ، در اولين مراحل خروج از اعتدال ، اهميت طبيعى مواد زندگى را به طور صحيح درك نمى كند وچون قدرت ارزيابى را تدريجا از دست مى دهد ، وسيله به عنوان هدف نمودار مى گردد . خاصيت نمودار شدن موضوعى به عنوان هدف در مقابل روان آدمى ، به پوشانيدن وابهام انگيز ساختن فعاليتهاى روان منتهى مى گردد ، وچون حقيقت وسائل زندگى از واقعيت خود دست بر نمى دارد ، زيرا هرگز سماور دست از سماور بودن خود بر نمى دارد ، نتيجتا روان كه داراى انعطاف وحشتناك است به سماور مبدل مى گردد .
از طرف ديگر سكوت وجمود روان در صحنهء زندگى هم كه ضد مشيت الهى