تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٤ - تفسير ابيات
آشكار ونهان همهء زشتىهاى مرا ناديده مى گرفت تا رسوا نگردم . هم اكنون بار ديگر رحمت الهى پرده بر گناهم كشيد وتوبهء شيرين چون جان نصيبم فرمود . كرده هايم را ناكرده واطاعتهاى انجام نشدهام را انجام شده گرفت .
آرى ، پروردگارم چون سرو وسوسن آزادم نمود وهمچون بخت ودولت دلشادم ساخته ونام زشتم را در نامهء پاكان ثبت كرد واين تبهكار دوزخى را پاك مرد بهشتى گردانيد . همهء گناهانم را بخشيد ونامه وروى سياهم را سفيد نمود ، من آهى از اعماق دل بر آوردم ، اين آه طنابى شد واز چاه ظلمانى بدبختى بيرونم كشيد . من از هوى وهوس حيوانى در تنگناى طبيعت زبون وناتوان گشته بودم ، اما اكنون عظمتى يافتهام كه همهء عالم بر وجودم تنگ آمده است . ستايش وسپاسم مر تراست اى خداى بزرگ ، كه مرا از چنان اندوه مرگبار نجاتم دادى . اگر سر هر مويم زبانى باشد ، كمترين سپاس ترا نتواند به جاى آورد . من در اين باغ وچشمه سارهاى بارگاه تو كه گام گذاشتهام ، نعره ها مى زنم ومى گويم كهاى كاش مردم مى دانستند پروردگارم براى چه مرا بخشيد واز گناهانم در گذشت .